ذره بین

به نام خدا

در شرایط فعلی برای نوشتن مطلب باید جوانب بیشتری را در نظر بگیرم و پس از سبک سنگین کردن از خیر مطلب می گذرم. متاسفانه بیشتر افراد دنبال متهم کردن هستند تا کمک کردن . در جای قبلی که بودم هم از نظر مالی و هم از نظر کاری خیلی برایم بهتر بود ولی با لحاظ کردن برخی مسائل پا در این وادی گذاردم ولی هنوز بیش از چند روز نگذشته ، با مواردی روبرو شده ام که به استعفا فکر می کنم.

از یکطرف مشکلات مردم و نارسایی امکانات موجود که علیرغم تلاش های انجام شده در طی سالیان گذشته به علل گوناگون هنوز حل نشده است ،‌از طرف دیگر مشکلات اقتصادی مردم که این چند روزه بیشتر با آنها مواجه بوده ام و تا جایی که دست من بوده کمک کرده ام از طرف دیگر مشکلاتی که مخالفان به وجود می آورند و در صحبت با مردم با مقصر جلوه دادن من ، سعی دارند مسائل مربوط به حتی سال های گذشته را نیز به من نسبت دهند . مشکلات مربوط به تعامل دو قسمت شهر هم که جای خود دارد .

چندی قبل دوستی می گفت : "کسی باید مسئولیت قبول کند که یا عاشق باشد یا دیوانه"  فکر کنم دومی در مورد من مصداق بیشتری دارد.

پی نوشت:

دوستانی که به صورت ناشناس و با اسامی دوست واقعی و ...... نظراتشان را می فرمایند لطف کنند خود را درست معرفی کنند تا از نظراتشان در دنیای واقعی نیز بهره مند شویم اگر به گفته ی خود اطمینان دارند خود را معرفی کنند ولی اگر قصد دیگری در کار باشد جور دیگری برخورد می شود .

/ 15 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
crescendo

شما دارین کارهای بزرگی انجام می دین .... مطمئنا نتایج خوبی خواهید گرفت ... منظورم صرفا از نظر آینده کاری نیست ... از نظر آینده ی زندگی خود تون و خانواده تون هست ... اگه قبول داشته باشیم که خدایی هست

من

با اجازه لینک کردمتون.

شیر سارا

سلام اقای دکتر. حالا چند روز که بیشتر نگذشته . یه کم تحمل کنید شاید بتونید به اهدافتون برسید و کارها رو جوری که می دونین درسته پیش ببرید. ولی کلا کار مدیریت سخته و اخرش هیچ کس ارزش کاری که ادم کرده و در نظر نمی گیره . امید وارم موفق باشید.[گل]

دکتر مثبت

سلام حالا اگه کسی عاشق دیوونه باشه تکلیفش چیه دکتر؟[نیشخند]

نگاهی نو

یکسالی است حس بسیار بدی به بیمارستانها پیدا کردم. هرگز یادم نمیره که مادرم در بستر بیماری و مرگ افتاده بود و من از این راه دور زنگ می زدم و پرسنل را التماس می کردم اجازه بدن برای اخرین بار صدای مادرم را بشنوم که خیلی بی رحمانه قطع می کردن و حتی دکترهاش را از طریق اینترنت پیدا کردم و خواهش و التماس ولی سودی نداشت. حس می کنم بیشتر پزشکان چون دائما با بیماری ها و مرگ سر و کار دارند براشون عادی شده و به نوعی سنگدل شدن و از اینکه اون لحظات که اخرین وداع بود این امکان را بهم ندادن یک جوری حس بدی بهم دست داده که نمی تونم از خودم دورش کنم. چون پزشک هستین خواستم این درد دل را بکنم. موفق باشن

دن کیشوت

سلام دکتر ناظمی گل[لبخند]امیدوارم خوب باشی[تایید]دست مریزاد شرمنده کردین با کامنت تاتون خجالت دادین[خجالت]شاد باشید[گل]

دکتر پرتقالی

من واقعا" قصد نقش مسیح مصلح یا یه آدم تو سری خورو ایفا کنم اما برخورد با آدمهایی که 35-40 سالن تو یه اکیپن و هوای همو دارن چطور میشه؟ فکر میکنید شبکه نمیدونه این مسائلو ؟ اونروزی که فرار شد من کشیک خطرناکو بدم معاون بهداشتی هم اتاق دکتر ف نشسته بود! دکتر من با تمام توان مقابله میکنم اما زورم بهشون نمیرسه واقعا" دیگه نمیدونم چیکار کنم؟

افشین

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] ---- جمعه اول آذر , ساعت 11 ---- ما هستیم ---- شير زنان و دلير مردان ايران - همرزمان ... جهت قدر شناسي از خانواده شهدا و جانبازان دوستان تلاش کنيد به ديگران که به اينترنت دسترسي ندارند هم اطلاع دهيد تا همه با هم در اين مراسم شرکت کنيم - همبستگي ما شکست دشمنان از جمله اعراب حوزه خليج پارس و دشمنان دوست نما در ايران است با دوستان و آشنايان خود براي ايران و آزادي يک ساعت وقت بگذاريم و کلمه ما هستيم را به گوش دشمنان اين آب و خاک برسانيم ...... جمعه اول آذر ساعت 11 قطعه ۵۰ بهشت زهرا آرامگاه جانباختگان راه وطن - قطعه شهدا - گرد هم خواهيم آمد تا يادشان را گرامي بداريم و از جانبازان جنگ ايران با اعراب حمايت کنيم ..... وعده ديدار ما در تهران بهشت زهرا قطعه ۵۰ [گل][گل][گل] ما هستیم [گل] خداوند نگهدار ایران باد

محسن یونسی بیدگلی

امسال نیز با ما باشید در یلدایی دگر در کنار بچه های انجمن دوستداران میراث فرهنگی سلیمان صباحی بیدگلی زمان: شب یلدا مکان: بافت تاریخی بیدگل واقع در محله توده-خانه تاریخی صابری بیدگلی منتظر قدوم یلداییتان هستیم[گل][گل][گل]