گرسنگی

به نام خدا

یکی از کشاورزان که با گسترش محدوده ی شهر ،‌ زمین کشاورزی اش گرانتر شده بود یک قطعه زمینش را فروخت و به زیارت رفت. پس از بازگشت از وی در مورد سفر پرسیدند:

- خب !‌ سفر چطور بود؟

- خوب بود فقط زیاد گرسنگی بردم

- چرا ؟ مگر غذا نمی دادند؟

- چرا ولی نان و پنیر نمی دادند همه اش مرغ بود و جوجه کباب

 

/ 10 نظر / 4 بازدید
صادق

سلام وب جالبی دارید اگه مایل به تبادل لینک هستید خبرم کنید یا علی

علی

tnk u doc for ur help [گل]

عموزاده

برای فرد مشابهی درسفر پیتزا تهیه کرده بودند شروع به خوردن نمی کرد گفتند چرانمی خوری جواب داد خالی که نمی شود خورد بگویید نانش راهم بیاورند

مجید

پس وقت کردید کامل بخونین ... مذهبی بودن به تظاهر و مادی گرایی نیست

سحر

ما می میریم واسه ی جوجه کباب اون وقت این آقا.....

دن کیشوت

[قهقهه] مرسی که قابل دونستید و نظر دادین.از راهنماییتون هم ممنونم[عینک]

متو

ای گفتی ها... ولی وقتی میان شهر واسه دوا درمون دنبال بهترینها هستند. مثلاَ واسه یه سرفه ساده آلرژیک می‌گردن دنبال بهترین فوق تخصص ریه.

دکتر پرتقالی

روی جلد کتابای اندیشه سازان جریان یه شاهزاده فرانسوی رو گفته بود که وقتی میبینه مردم کشورش بخاطر نداشتن نون دارن انقلاب میکنن میگه خوب بجای نون شیرینی بخورن