پنجه مریم ، رسته در شکاف صخره ای <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

این همه رنگ از کجا آورده ای تا بشکفی؟

قطره قطره شکوفه از سر صخره ها گرد آورده ام

از گلبرگهای سرخ دستمالی بافته ام

تا آفتاب هدیه کنم

              *************

 

پی خوشبختی همه ش صبح تا شب دویدم من

حتی یک آشنا ، یک آشنا ندیدم من

بگو آخر این سفر می رسم کجااااااااااااااا؟

تو منو تنها نذار ای خدا ! خدااااااااااااااااا !

              

        ****************

شهر من آسمون آبی داره

         روز روشن شب مهتابی داره

اگه رویای قشنگ شهر تو

         بره دست از سر ما برداره

آسمان اینجا خاکستریه

        قصه هاش قصه دیو و پریه

آدما وقتی واسه هم ندارن

        اینجا معلوم نمیشه کی به کیه

 

       **************

 

توی این شهر شلوغ ، یک آشنا کنارم نیست

حتی یک سرپناه واسه قلب بی قرارم نیست

تمی تونم باشم از غصه ها جداااااا  

تو منو تنها نذار ای خدا ! خداااااااااا!

 

/ 0 نظر / 9 بازدید