ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (9)

امروز شنبه است و من در هتل لؤلؤ مبارک هستم . دیروز عصر با یک ساعت تأخیر به هتل آمدم که باعث شد صدای همه بلند شود ولی وقتی آمدم چندان بیماری نبود.

در اینجا بیشتر از استان آذربایجان و اردبیل و خراسان هستند. در ساسکو مجبور بودم انگلیسی صحبت کنم و در اینجا مشکل زبان آذری دارم. خیلی از افراد میانسال زبان فارسی بلد نیستند و می گویم با مترجم بیایند . وقتی بعضی کلماتی که بلدم را می گویم فکر می کنند من هم بلدم ولی به آنها می گویم شما فارسی بگویید. امروز یک نفر از اهواز آمده بود که فارسی بلد نبود و عربی صحبت می کرد. خلاصه اینجا باید چند زبانه بود.

امروز مسئول هیأت پزشکی مدینه برای سرکشی آمده بود. پیشنهاد کردم که ساعت حضور پزشک در هتل ( 8 تا 12 و 4 عصر تا 8 شب ) عوض شود ، چون در این ساعات مردم در هتل نیستند که مراجعه کنند .ولی او نپذیرفت و گفت که برنامه از ایران فرستاده شده و قابل عوض کردن نیست.

پزشک قبلی خیلی از ماندن در اینجا ناراحت بود ولی من خوشم اومده ، خلوت است . می شود قرآن خواند ، با کامپیوتر کار کرد و .... از نظر تغذیه هم حسابی می رسند. فقط جای خانم و بچه ها خالی است.

متأسفانه چند روز پیش 3 خانم ایرانی آبروریزی کرده اند و به راننده عرب پیشنهاد ..... داده اند. او هم گفته من خودم 3 زن دارم ،به هتل آمده و سر و صدا کرده است.امام جمعه هم در دعاهایش گفته است : خدایا زنان ما را حفظ کن تا مثل زنان ایرانی نباشند! (البته زنان خودشان بدترند. صیغه را هم که حرام می دانند و .....بماند)

به علت تحرک کم و تغذیه زیاد، فکر کنم وزن اضافه کرده ام چون کمربندم خوب بسته نمی شود.بر عکس ساسکو که فقط غذاهای هندی بود و نمی خوردم.

انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره       مث بغضی که گلومو بسته اما نمی باره

 

   + mohammad - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥