ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان(8)

امروز جمعه 6 مرداد است. دکتر سخایی خواب است و من ، ناشتا دارم تایپ می کنم:

روز چهارشنبه کامپیوتر مشکل پیدا کرد و بوت نمی شد. کاری از دست من ساخته نبود چون سی دی بوت نداشتم. در آن روز یک کاروان دانشجویی آمده بود و من هنگام غروب همراه آنان به مدینه آمدم. شب به محض ورود ، حدود ساعت 11 ، به حرم رفتم . از آنجا که درهای حرم بسته بود نماز را پشت دربهای بسته خواندم. موقع برگشتن دیدم یک گروه از ایرانیها به سمت درب ورودی نزدیک من می آیند و 2 نفر عرب هم جلو آنها بودند. درب را بر روی آنان باز کردند و آنها داشتند به داخل می رفتند. حدود 20 نفر می شدند که اکثراً هم زن بودند .نمی دانم چه پارتی کلفتی داشتند. من هم قصد داشتم همراه آنان بروم ولی وقتی شرطه از آنان پرسید این هم با شماست ؟ گفتند :نه و به این ترتیب مرا راه ندادند. خیلی ناراحت شدم . رو به حرم ایستادم و به پیامبر عرض کردم : نمی دانستم در حرم شما هم پارتی بازی می شود.

روز پنجشنبه صبح با خانم،SMS رد و بدل می کردیم ، سپس به کافی نت رفتم و با هم چت کردیم ( به قول خانمم : آرزویم برآورده شد) .از کافی نت سی دی بوتیبل تهیه کردم ولی متاسفانه CD Drive  هم کار نمی کرد. با صاحب آنجا، آی دی رد و بدل کردم و در مورد وبلاگ هم مختصری توضیح دادم .آدرس فروشگاه قطعات کامپیوتر را به من داد.

عصر به حرم پیامبر رفتم، چند جزء قرآن خواندم تا موقع نماز عصر رسید. پرده های حائل را که برداشتند ، سریع خود را به نزدیک قبر پیامبر و ستون توبه رساندم و به نیت نزدیکان نماز خواندم و هر کس را که یادم می آمد دعا می کردم.

شب همراه دکتر ، به دعای کمیل رفتیم . خیلی با حال بود . مداحان هم سنگ تمام گذاشتند.پس از دعا ، دکتر گفت که فردا حتماً باید کامپیوترت درست شده باشد ( هفته قبل که دعای ندبه و مصیبت حضرت زهرا (س) را برایش پخش کرده بودم خوشش آمده بود). ساعت حدود 11 شب بود که به اتفاق او به فروشگاه قطعات کامپیوتر رفتم. اهل پاکستان بودند . هر طور بود عیب کامپیوتر برطرف شد و راه اندازی شد.

قرار است عصر امروز یکی دیگر از پزشکان به ساسکو برود و من به جای او به هتل بروم.

 

   + mohammad - ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥