ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (2)

امروز چهارشنبه 21 تیرماه است و من در یک ایستگاه بین راهی در اتوبان مکه – مدینه مستقر شده ام. کار زیادی نیست ولی تنهایی است . جاهای زیارتی هم ندارد. تلفن و اینترنت ندارد.

روز گذشته ، ظهر برای نماز همراه دکتر میرحسینی به مسجد النبی رفتیم. بعد از نماز برای صرف نهار به هتل موده العالمی رفتیم . ساعت 4 عصر برای جلسه توجیهی به طبقه M هتل رفتیم . پس از ارائه توضیحات ، محل کار افراد مشخص شد و ایستگاه ساسکو به من افتاد و قرار شد پس از سه روز جایم را با افراد دیگر عوض کنم. دکتر مسیحا و دکتر سخایی قرار شد به درمانگاه شُرحه بروند. متخصصین داخلی ، زنان و زایمان و اطفال هم همینطور. چند نفر به درمانگاه صافی و چند نفر هم به هتل ها.

قرار شد پس از سه روز ، دکتر شیرخانی تماس بگیرد و اگر تمایل داشتم بقیه روزها را هم در ساسکو بمانم و روزهای پنجشنبه و جمعه برای زیارت به مدینه بروم.

برای تماس گرفتن به خانه مشکل داشتم. پشیمان بودم که چرا موبایل را نیاورده بودم. می توانستم سیم کارت اعتباری بخرم (40 دینار معادل 10000 تومان) و شماره آنرا به خانه بدهم و آنها تماس بگیرند ( دقیقه ای 130 تومان) . زورم می آمد گوشی موبایل بخرم( ضعف دلار داشتم).بهر جهت بقیه برای زیارت بقاع متبرکه ( مسجد قبا، قبرستان احد و ...) سوار اتوبوس شدند و من برای رفتن به ساسکو ، وسایلم را جمع کردم . پتویی را که برای مادر زنم خریده بودم به خدمتگزار هیأت پزشکی سپردم و با آمبولانس به مسجد میقات رفتم. دکتر کمالی ( از اصفهان) با آمبولانس آنجا بود. او رابط هیأت و بیمارستان سعودی (مستشفی )بود. عده ای از ایرانیها برای مُحرِم شدن و بستن اِحرام آنجا بودند . کاروان هایی از کرج، اراک ، اصفهان و  تعداد زیادی دانش آموزان دختر با لباس های سفید آنجا بودند. نزدیک غروب بود و برای وضو گرفتن به میاه دورات رجال رفتم. کودکی 5 ساله توجهم را جلب کرد. خیلی شبیه امیرحسین بود.

وقتی برای اقامه نماز به داخل مسجد رفتم آقای خورشیدی را دیدم که محرم شده بود. به او گفتم که وقتی با منزل تماس گرفت به آنها بگوید که به منزل ما تماس بگیرند و خبر سلامتی مرا بدهند.

پس از نماز با اتوبوس کاروانی از رفسنجان تا ساسکو رفتم . حدود 170 کیلومتر راه بود . در بین راه بک پیرمرد تب و لرز داشت ولی کاری از دست من ساخته نبود چون دارو نداشتم. بیرون هوا گرم بود و کولر اتوبوس خیلی هوا را سرد می کرد. هر چه هم از راننده سعودی می خواستند که برودت کولر را کم کند لج می کرد و بیشتر زیاد می کرد. بوی سیگارش هم قوز بالا قوز بود. در اتوبوس با آقای حسنی که دارای پمپ بنزین در رفسنجان بود آشنا شدم. شام هم عدس پلو بود که به من هم دادند.

ایستگاه بین راهی ساسکو در دو محل روبروی هم ،در دو طرف اتوبان قرار داشت.وقتی پیاده شدم آقای جُرمی (از اهالی اهواز )به استقبالم آمد .او و طارُق رابط ایران در ایستگاههای بین راهی مکه و مدینه بودند. مدتی که آنجا بودیم تماس گرفتند و گفتند که مشکلی در طرف دیگر رخ داده است . با یک دستگاه خودرو سواری به راه افتادیم. بین دو طرف اتوبان توری نصب شده بود و در بعضی جاها توری ها پاره شده بود( احتمالاً توسط راننده ها) از یک محل پارگی توری ، به طرف دیگر رفتیم و به ساسکوی دیگر رسیدیم . کاروان تبوک کرمانشاه به علت اطلاعات غلط ارائه شده در فرودگاه بی غذا مانده بودند. می بایست 20 کیلومتر زودتر در سلومه توقف می کردند ولی اشتباهاً اینجا آمده بودند. راننده سعودی مردم را تحریک می کرد که تظاهرات کنند ، شیشه بشکنند . حاضر نبودند برگردند و مردم شام بخورند یا صبر کنند تا در اینجا شام تهیه شود. بالاخره هم پس از جر و بحث های زیاد و با خلق تنگی ، 5 دستگاه به مدینه رفت و یک اتوبوس حاضر شد برگردد تا مردم شام بخورند.

ساعت نیم پس از نیمه شب بود که به محل استقرار پزشک رسیدیم. دو اتاق ، یکی برای استراحت و یکی داروخانه و مطب بود. امکانات رفاهی هم شامل تخت خواب، یخچال ، کولر گازی، تلویزیون و ماهواره(!!!) بود. ایستگاه شامل پمپ بنزین، فروشگاه CD (که همه موسیقی ، شو ، خواننده های عرب و شکیرا ؟بود ) فروشگاه قهوه عربی، مسجد، سرویسهای بهداشتی، موتورخانه برق،مخازن آب،  آپاراتی ، رستوران و چند واحد مسکونی برای اجاره به مسافران بود. بنا ها از جنس پیش ساخته بود که در اینجا به هم متصل شده بودند.نکته ای که مرا آزار می داد جهت دستشویی بود که به طرف مکه بود(؟!!!!!!)روز بعد که ایستگاه را گشتم متوجه نکته جالبی شدم: اطراف اتوبان به عرض حدود 10 متر با شیب به پایین تمیز شده بود، سنگهای بزرگ به عقب رانده شده بود و سپس رشته های سیمی کشیده شده بود که هم ماشینها هنگام خروج از جاده دچار سانحه برخورد با سنگهای بزرگ نشود و هم مردم به اتوبان نزدیک نشوند. یک وسیله بازی کودکان هم بود که هنوز ندیده بودم: یک فنر قوی رو به بالا که داخل آن یک میله با یک مفصل و روی آن هم ماکت اسب بود ( شبیه دستهایی که عقب ماشینها تکان می خورد) و هنگام سوار شدن ، به جلو و عقب می رفت. از صحنه هایی که برایم جالب بود عکس گرفتم و سپس برای نگارش خاطرات به اتاق آمدم . شب قبل ، رابط مرا نزد کارگر رستوران برد و ضمن معرفی من او را سپرد که هر چه خواستم به من بدهند. نوشابه پپسی یک ریال (250 تومان) ساندیس میوه با ظرف فلزی 6 ریال است . هر زائر یک نوشانه پپسی سهمیه داشت که البته اکثر سالمندان نوشابه خود را با چای عوض می کردند. همه کسانی که آنجا بودند کارگر بودند . حتی در مدینه هم اکثر فروشندگان مغازه ها کارگر بودند. (افغانی، پاکستانی، بنگلادشی ، اعراب کشورهای دیگر و ...)  . اتوبوس ها رایگان بودند. در هتل از پذیرش سراغ کافی نت گرفتم و او آدرس جایی را داد که وقتی از راننده تاکسی قیمت را پرسیدم ( 10 ریال ) از خیرش گذشتم.در اینجا و مدینه تمام وسایل برقی است و از گاز خبری نیست. حتی اجاق خوراک پزیشان هم به جای شعله گاز ، هیتر برقی دارد. آبگرم کن هم دیواری ، برقی و دارای مخزن آب است که در قسمت بالای دیوار حمام نصب شده است تا فضا را اشغال نکند و مزاحم نباشد.دستشویی های هتل ، همه فرنگی بود .

ساعت حدود 10 صبح است و من هنوز کتاب را باز نکرده ام. کتاب برای مطالعه آورده ام تا برای امتحان آماده باشم. امروز دارو تجهیزات موجود را چک کردم .

خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند. انشالله

پی خوشبختی همه ش ، صبح تا شب دویدم من

حتی یک آشنا ، یک آشنا ندیدم من

بگو آخر این سفر می رسم کجا؟

تو مرا تنها نذار ای خدا ! خداااااااااا

 

   + mohammad - ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥