ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (1)

خرداد ماه 1384 وقتی برا ی شیفت به بیمارستان رفتم یکی از پرستاران گفت که می توانی برای حج از طریق اینترنت ثبت نام کنی. خیلی خوشحال شدم و بعد از شیفت از طریق سایت هیأت پزشکی حج ثبت نام کردم. قبل از آن ثبت نام از طریق دانشگاه ها و سپس توسط هلال احمر شهرستان ها بود که صد البته افراد خاصی می توانستند از این فرصت استفاده کنند . ولی این بار وضع عوض شده بود.

امسال ، 20 خرداد ماه به منزل ما تماس گرفتند و گفتند که برای مصاحبه باید روز سه شنبه آینده به سازمان حج و زیارت بیایی . پس از مصاحبه روز پرواز ما مشخص شد و قرار بود که ساعت 2 بعد از ظهر به سازمان برویم و پس از توجیه شدن و ارائه توضیحات لازم به فرودگاه رفته و عازم شویم. ولی دو روز قبل از روز موعود( 19 تیرماه) تماس گرفتند و قرار شد که ساعت 10 شب در فرودگاه باشیم . طی این مدت خیلی مردد بودم که بروم یا نروم چون از طرفی باید تنها می رفتم و در مدت 9 سال زندگی مشترک چنین اتفاقی نیفتاده بود و از طرف دیگر مشکل هزینه های مربوطه هم بود. به هر جهت با پافشاری همسر و دیگر نزدیکان تصمیم به رفتن گرفتم.

از اداره یکماه مرخصی گرفتم و با بچه ها خداحافظی کردم . وسایل لازم ( گوشی ، فشارسنج ، چراغ قوه ، اتوسکوپ و .... ) را جمع و جور کردم و ساعت 6 عصر روز دوشنبه 19 تیر ماه همراه زوار کاشان سوار اتوبوس شدم و به فرودگاه مهرآباد آمدم. پس از کمی سردرگمی و استرس ، بالاخره مسئول مربوطه را پیدا کردم و سایر همکاران را نیز یافتم.

ساعت 2 بامداد 20 تیر ماه با هواپیمای سعودی به سمت مدینه النبی حرکت کردیم و ساعت 4:30  به مدینه رسیدیم. برای اقامه نماز صبح در فرودگاه مدینه مشکل داشتیم . ماموران مشغول بررسی پاسپورت ها بودند و اثاثیه را بررسی می کردند. در این اثنا من از فرصت استفاده کردم و نماز صبح را خواندم. از آنجا که لپ تاپ را هم همراه برده بودم یک مأمور مسئول بررسی آن شد. زیاد وارد نبود و دنبال فیلم می گشت.

با اتوبوس به سمت هتل فاخره حرکت کردیم. در بین راه ساختمانها و شهر مدینه را می دیدم . اثری از تاریخ اسلام در آن نیافتم. درآمد حاصل از نفت سیاه صرف ساختن بناهای سفید می گشت. با اینکه هنوز آفتاب طلوع نکرده بود ولی بعضی مغازه ها باز بود.

در طبقه همکف هتل ، دکتر شیرخانی گفت که فعلاً برای استراحت به پانسیونها بروید و ساعت 4:45 عصر برای جلسه توجیهی بیایید. من با اینکه نه شام هواپیما و نه صبحانه هتل را خورده بودم از فرط خستگی خوابیدم و سپس به مسجد النبی رفتم . در مسجد پیامبر اثری از ساده زیستی و قناعت طبع پیامبر چیزی نیافتم . همه جا سنگ گرانیت بود. هنگام راه رفتن در صحن از شدت افتاب بازتابیده شده از سنگهای صاف، صورت آزرده می شد. خواستم به قبرستان بقیع بروم . از چند نفر پرسیدم : متی بقیع؟ آنها هم با انگشت غربی حرم پیامبر را نشان دادند ولی آنجا که عملیات حفاری و ساختمان سازی بود و من بقیع را نیافتم. دست از پا درازتر برگشتم و با کمی مشقت هتل را یافتم . دو تن از همکاران که در یک اتاق هستیم خواب هستند و من تایپ می کنم. از چند نفر سراغ کافی نت را گرفتم که متاسفانه هیچ کس نمی دانست و من نمی دانم که آیا می توانم پست کنم یا خیر؟  

   + mohammad - ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥