ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

عید فطر

به نام خدا

           عید فطر امسال هم مانند سال های گذشته به امامزاده و قبرستان رفتم ولی با این افکار که چرا در تمام شرایط ،‌چه غم و چه شادی ، عید و عزا  به قبرستان می رویم؟ چرا اینقدر به قبرستان رفته ایم که از بُعد عبرت آموزی قبرستان چیزی باقی نمانده است؟ چرا قبرستان های ما از منازل بسیاری از مردم آبادتر است؟ چرا برای نوسازی و تعمیر امامزاده حاضرند صدها میلیون بلکه میلیاردها تومان خرج کنند ولی برای احداث بیمارستان حاضر نیستند خرج کنند؟ چرا به جای درمان بیماران باید صبر کنیم از دنیا بروند و سپس برایشان میلیون ها تومان هزینه کفن و دفن و مراسم باشکوه بدهیم ؟ چرا مرده ها عزیزتر از زنده ها هستند؟ چرا قبرستانِ ما ، داخل شهر است ؟ چرا در یک شهر کوچک ٢۵٠٠٠ نفری ۶ قبرستان داریم؟

الهیکم التکاثر حتی زرتم المقابر

       زیاد در قبرستان نماندم از دوستان خداحافظی کردم و همراه همسرم به خانه پدرم رفتم در‌ آنجا وصیت کردم که جنازه ام را پس از اهدای عضو در محلی خارج شهر دفن کنند تا مزاحم مردم نباشم. مراسم هم اگر نگیرند زیاد مهم نیست اگر قرار است فراموش شوم ٢ روز کم و زیاد فرقی نمی کند انسان با اعمالش جاودانه یا فراموش می شود نه با مراسم . هزینه ای که باید برای مراسم یادبود خرج شود اگر به  احداث مرکز عام المنفعه کمک شود خیلی بهتر است.

   

   + mohammad - ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٠ شهریور ۱۳۸٩