ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

خاطره (ادامه)

فروردین سال بعد دامنه ی جنگ ابعاد وسیعتر و شدت بیشتری پیدا کرده بود. حمله عراق به نفت کشهای ایران ، حمله ی هوایی به شهرها، حمله ی موشکی به شهرها ( هر شب شهر دزفول موشکباران می شد )، حمله به سکوهای نفتی ایران در جزایر خارک و ... ، بمباران شیمیایی، زندگی در پناهگاه ها و عملکرد اعضای نهضت آزادی ،مردم ایران را تحت فشار قرار داده بود. آنان که خود در جنگ سهمی نداشتند مدام مردم و مسئولین را سرزنش می کردند. بخش فارسی رادیو عراق نیز مدام آیه قرآن می خواند و مسلمین را به صلح و دوستی دعوت می کرد و اصلا" یادشان نمی آمد که خود شروع کننده ی جنگ بودند. 21 فروردین انتخابات مجلس بود و جنگ که به فرموده ی امام راحل از مهمترین مسائل بود به حاشیه رانده شده بود و همه ی توجهات به انتخابات بود.

29 فروردین روز ارتش بود و هواپیماها و تانکها برای نمایش قدرت به شهرهای بزرگ رفته بودند که ناگهان .....

ناگهان خبر حمله ی سریع عراق با کمک هواپیماهای آمریکایی به فاو رسید. پل ارتباطی آبادان به فاو توسط هواپیماها بمباران شد و از بین رفت. به گفته ی کسانی که سالم از منطقه گریخته بودند زاغه ی مهمات توپخانه ی ایران خالی بود. نیروها غافلگیر شدند. سریع گردان امیرالمومنین از لشکر ما را به خط بردند ، مقر لشکر بمباران شیمیایی شد ولی راکتها به سه راه شادگان اصابت کرد و ما شیمیایی نشدیم.

یک گردان از لشکر 8 نجف اشرف که چند روز بود به جبهه آمده بودند و تازه سازماندهی شده بودند برای مرخصی داشتند از مقر لشکر خارج می شدند ک خبر حمله ی عراق رسید و آنها را برگردانده و سریع تجهیز کردند و به خط بردند ، هیچکدام از جمله پسر عمه ی من پلاک نداشتند.

تانکهای عراقی به سرعت از جاده ی ام القصر – فاو به سمت فاو و سپس به سمت اروند رود در حال حرکت بودند. از نیروهای اعزامی نیز کاری ساخته نبود. چند تن از بچه ها خود را به آب انداخته بودند و در آب شهید شدند و جنازه ی آنان نیز نیامد . تعدادی شهید و تعدادی نیز اسیر شدند که پس از 29 ماه به وطن برگشتند.

بیمارستان امام سجاد (ع) که برای خدمات رسانی بیشتر به مجروحین و کاهش تلفات جنگ در فاو ساخته شده بود توسط نیروهای ایرانی منهدم شد تا به دست عراقیها نیفتد.

از گردان امیرالمومنین فقط چند نفر زنده برگشته بودند ، غروب روی خاکریزها نشسته بودند و گریه می کردند.

یک ماه قبل از حمله ی عراق ما در خط پدافندی فاو بودیم . امتحان ترم اول سوم دبیرستان را نیز در یک سنگر در فاو داده بودم.

جبهه ها داشت خلوت می شد. در خرداد ماه ارتش عراق با آتش تهیه ی سنگین به شلمچه حمله کرد . وجب به وجب را با گلوله ی توپ و خمپاره شخم زد و سپس تصرف کرد. به گفته ی یکی از معاونین گردان خط روبروی عراق در جبهه شلمچه (پس از حمله عراق)خالی بود و کسی نبود. ایران که احتمال حمله به حلبچه را می داد از آنجا عقب نشینی کرد.

در تیرماه نیروهای ایرانی طی یک عملیات به نام بیت المقدس 7 توانستند تمامی منطقه ی شلمچه را تصرف کنند ولی به علت عدم الحاق نیروها و احتمال درو شدن و محاصره شدن وجود داشت دستور عقب نشینی داده شد.

در 27 تیرماه ما در یک مقر در خط دوم جبهه در کنار جاده ی اهواز – خرمشهر بودیم که امام قطعنامه 598 سازمان ملل متحد را پذیرفت و جام زهر را ( طبق پیام خودش) سر کشید.

در تیرماه یک هواپیمای مسافربری ایران با نزدیک 300 نفر مسافر بر فراز آبهای خلیج فارس توسط ناو آمریکایی وین سنت مورد حمله قرار گرفت و سرنگون شد و فرمانده ی ناو به جای محکومیت از دست رئیس جمهور وقت آمریکا ( ریگان) مدال افتخار گرفت. ناوچه ی ایرانی سهند توسط ناو آمریکایی غرق شد.

عراق که موقعیت را اینچنین دید تمام التماس ها برای صلح را فراموش کرد و در منطقه ی جنوب برای تصرف مجدد خرمشهر اقدام کرد که قبلا" در خاطراتم به آن اشاره کرده ام.

امام فرمان پر کردن جبهه ها را صادر کرد و مردم به جبهه ها رفتند.

 نیروهای منافقین خلق  نیز که در عراق مستقر بودند و کمک شایانی در سرکوب شیعیان به صدام کرده بودند به سلاحهای زرهی مجهز شدند و روانه ی خاک ایران شدند . پس از به تصرف درآوردن شهر اسلام آباد غرب به سمت باختران (کرمانشاه فعلی) در حرکت بودند که در تنگه ی حسن آباد به محاصره درآمدند و ستون آنان با هواپیما بمباران شد و اکثر آنان به هلاکت رسیدند .این عملیات مرصاد به معنای کمینگاه نام گرفت. تعدادی از آنان به کوهها گریخته و متواری شدند.

بالاخره وقتی عراق دید نمی تواند کار جنگ را یکسره کند آتش بس را در تاریخ 27 مرداد ماه 1367 پذیرفت و دوره ی صلح سرد شروع شد. من نیز همانطور که قبلا" نوشته ام پایانی گرفتم و به کلاس درس برگشتم .

 

 

   + mohammad - ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٤