ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

خاطره

در زمان جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران ، ایران در محاصره اقتصادی و تسلیحاتی بود در حاليكه ارتش عراق با پول عربستان و کویت به انواع جنگ افزارها مجهز بود: هواپیماهای میراژ فرانسوی، تانکهای تی 72 روسی، سلاحهای شیمیایی آلمانی و ....

در مقابل ، ایران متکی به نیرو بود و از سلاح های غنیمتی استفاده می کرد و بیشتر توانش را در جبهه جنوب متمرکز کرده بود که هم زمین هموار داشت و هم مناطق نفت خیز عراق و چاه هاي نفت عراق آنجا بود و هم تنها بندر این کشور یعنی بصره در آنجا قرار داشت ؛ و طی چندین سال عملیاتهای مختلف برای قطع ارتباط بصره و بغداد انجام شد. خاک منطقه ی جنوب هم طوری بود که در صورت گل شدن خیلی چسبناک بود. لذا ایران سعی می کرد تا عملیاتها در فصل زمستان انجام شود تا هم در اثر هوای ابری هواپیماهای عراقی قادر به پرواز نباشند و هم تانکهای عراقی در گل زمین گیر شوند و از کارایی لازم برخوردار نباشند. و اکثر عملیاتها هم در زمستان انجام شده است. این عملیاتها باعث می شد که ارتش عراق نتواند مجال تصمیم گیری و سازماندهی داشته باشد .

در مقابل ،چون عملیاتهای ایران متکی بر نیرو بود عراق سعی می کرد تا با اطلاع از جابجایی نیروهای ایرانی منطقه ی عملیاتی ایران را شناسایی کرده و آمادگی لازم برای دفع آن را داشته باشد. و از آنجا که حدود نیمی از مردم شهر اهواز عرب زبان بودند نیروهای اطلاعاتی دشمن به داخل ایران نفوذ می کردند و می توانستند مدتها در ایران بمانند بدون اینکه شناسایی شوند. برای مقابله با این تدبیر عراق ، فرماندهان ایرانی گاهی ماشینهای خالی را گل اندود کرده و به سوی جبهه های مختلف می فرستادند و یا نیروها را با تریلی جابجا می کردند.

در سال 1366 بعد از عملیات کربلای 5 که در منطقه ی شلمچه انجام شده بود عملیات مهم دیگری انجام نشده بود. در دیماه 1366 بود که گردان ما و چند گردان دیگر را به نخلستانهای اطراف آبادان در حوالی خسروآباد بردند. چند روز آنجا بودیم و به بچه ها سپرده بودند که زیاد آفتابی نشوند تا توسط هواپیماهای شناسایی دشمن ( موسوم به قارقارکی) شناسایی نشوند و منطقه لو نرود.

من کتاب ریاضیات جدید ( یا مثلثات ) سوم دبیرستان را همراه برده بودم. در آنجا از فرصت پیش آمده استفاده کردم و روزها نزد یکی دیگر از بچه ها که یک سال از من بالاتر بود ریاضی کار میکردم.

یک روز جهت توجیه منطقه ی عملیاتی به یک بنای مخروبه در نخلستان رفتیم. ابتدا باید غواصان از رودخانه ی اروند می گذشتند و سنگرهای ساحل رودخانه را پاکسازی می کردند و سپس ما با قایق ( شبیه عملیات کربلای 4) خود را به مواضع دشمن می رساندیم. در کنار رودخانه پر از خاکریزهای بلند، مواضع پدافندی "ب" شکل ، "ن" شکل ، "د" شکل بود که روی آنها چهارلول و دو لول کارگذاشته بودند .(اینها معمولا" ضدهوایی محسوب می شوند ولی برای نیروی پیاده به کار می بردند).

منطقه آبهای راکد زیاد داشت و به همین علت پشه بیداد می کرد. مخصوصا" پشه ی خاکی که بر اثر گزش آنها چند نفر سالک گرفته بودند. شبها به زحمت می شد خوابید. برای در امان ماندن از گزش پشه ها در "کیسه خواب " می رفتیم و زیپ آنرا تا زیر چانه بالا می کشیدیم.

پنج شنبه شب دعای کمیل را خواندیم و جهت تمرین ،همراه فرمانده گروهان به چند جا سرزدیم. من بی سیم چی بودم و باید همراه فرمانده می بودم. هوا آنقدر تاریک بود که من وقتی دستم را به حالت قنوت بالا آوردم دیده نمی شد تا چه رسد به اینکه بخواهیم از برگه ی رمز ، رمزگشایی کنیم. بی سیم های ما از نوع PRC ساخت ترکیه بود و برای مخفی ماندن مکالمات ، از رمز استفاده می کردیم و برای فراموش نکردن رمزها آنها را در یک برگه نوشته بودیم و همراه خود داشتیم. هر گاه فرکانس لو می رفت و استخبارات عراق روی خط می آمد و مکالمه غیر ممکن بود و یا احتمال پی بردن به رمزها بود فرکانس عوض می شد و به فرکانسی که از قبل هماهنگ شده بود می رفتیم.

شب عملیات هم فرا رسید ولی خبری نشد . فردای آنروز ، صبح زود بچه ها جمع کردند و از منطقه خارج شدیم و به سوی مقر لشکر در دارخوین آمدیم . عملیات لو رفته بود و احتمال بمباران شیمیایی زیاد بود لذا برای کاهش تلفات ، سریع نیروها را از منطقه خارج کردند.

 وقتی به مقر لشکر رسیدیم بچه های گردانهای دیگر وضعیت را می پرسیدند . یکی از بچه ها به شوخی گفت: ما در عملیات بیت النشد بودیم.

آن سال عملیات در منطقه ی جنوب انجام نشد و نیروها را به جبهه غرب بردند تا از آنجا عملیات انجام شود. از مرز نوسود عملیات کریلای 10 انجام شد و قصد بر این بود تا از طریق شهر سلیمانیه به شمال بغداد حمله شود ولی عراق از سلاحهای شیمیایی استفاده کرد و ایران توانست حلبچه را بگیرد و به سلیمانیه نرسید.

فروردین سال بعد.....

 

   + mohammad - ٥:٥۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٤