ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

سفرنامه شمالغرب

به نام خدا

عصر روز سه شنبه همرا ه دوستان به سوی کرج به راه افتادیم تا در آنجا به یکی دیگر از دوستان و همسفران بپیوندیم. جاده کرج آنقدر شلوغ بود که از آمدن پشیمان بودیم ولی با کمی صبر و حوصله به سمت قزوین به راه افتادیم. نیمه های شبه به قزوین رسیدیم و در جوار امامزاده حسین چادرها را باز کردیم. صبح روز بعد به سوی زنجان رفتیم . در زنجان ماشین یکی از دوستان مشکل برقی داشت که مدتی معطل شدیم . در زنجان قصد داشتیم از رختشویخانه دیدن کنیم که تعطیل بود.تعدادی چاقو خریدیم و  عصر به سوی تبریز حرکت کردیم . شب به تبریز رسیدیم ابتدا 2 ساعتی در خیابان های تبریز دنبال هتل و مسافرخانه بودیم که در نهایت خسته و کوفته به پارک شاه گلی رفتیم و خوابیدیم.

صبح روز بعد در تبریز بودیم. مردم تبریز با خونگرمی و مهربانی با  میهمانان برخورد می کردند. به یکی از مردم آنجا که کمک کرده بود آدرس و شماره تلفن دادیم تا اگر به کاشان آمد جبران نماییم.

قصد داشتیم از طریق پل دریاچه ارومیه به ارومیه برویم که به علت شلوغی و انتظار چند ساعته از خیر آن گذشتیم و از طریق شبستر خامنه تسوج سلماس به ارومیه رفتیم. در آنجا غلغله بود ازدحام مسافر به حدی بود که سرتاسر پارک ساحلی مملو از جمعیت بود. به زحمت مکانی برای استقرار چادرها پیدا کردیم . تمامی هتل ها و مهمان پذیرها پر بود.

صبح روز بعد به بند و جاده پس از آن رفتیم در کنار جاده قصد ماندن داشتیم که با صدای عروسی مواجه شدیم و با تعارف و گشاده رویی صاحبان مراسم عروسی که از مردم کرد روستای بند بودند در مراسم شرکت کردیم و تا ظهر هم آنجا بودیم . انواع رقص کردی با ریتم های متفاوت را هم دیدیم  و ناهار هم میهمان آنها بودیم. عصر از دریاچه دیدن کردیم و سپس به بازار هم سری زدیم. شب هم باز در پارک ساحلی در روبروی هتل مروارید بودیم.

مردم ارومیه هم خیلی با مهربانی با ما برخورد کردند. آقای شاطری ( فروشنده دوچرخه در چهار راه تقاطع مطهری و مدنی) خیلی کمک کردند و ما نیز تلفن دادیم تا موقع سفر ایشان به کاشان جبران نماییم. مردم ارومیه وقتی می شنیدند که تمامی مسافرخانه ها و هتل ها ( حتی مسافرخانه بهارنو در خیابان منتظری ) جا ندارد تعجب می کردند

روز جمعه به قصد پیرانشهر از ارومیه خارج شدیم و پس از عبور از نقده به پیرانشهر رفتیم. بازارچه مرزی آنجا مملو از جمعیت بود. قیمت ها ارزانتر از کاشان بود. برای مثال کیفی که در کاشان به قیمت 25000 تومان به فروش می رفت در انجا 10000 تومان بود. وسایل برقی هم ارزانتر بود. تلویزیون ال سی دی در کاشان 2700000 تومان و در آنجا 1800000 بود.

نماز ظهر و عصر را در مسجد شافعی ها خواندیم. شیعیان در بیرون ساختمان مسجد و روی سنگ نماز خواندند ( چون مهر نداشتند) ولی من به داخل مسجد رفتم و بدون مهر نماز خواندم توجیهم هم این بود که همانطور که در کنار خانه خدا می شود نماز را بدون مهر خواند و بر فرش سجده کرد در مسجد پیرانشهر هم می توان این کار را کرد.

عصر از انجا حرکت کردیم تا شب را در مناطق کردنشین نباشیم. از مسیر گردکشانه به سمت مهاباد رفتیم از بس گردنه و پیچ و خم داشت که سرم گیج رفت. در اواخر مسیر رودخانه وسد مهاباد بود که مدتی ماندیم. پس از گذر از شهر زیبای مهاباد به میاندوآب رفتیم. در آنجا درب صندوق عقب ماشین یکی از همسفران باز نمی شد که به کمک صافکار باز شد . دوست همسفران هم ما را به هتل برنجیان برد .

صبح روز شنبه با عبور از شهرهای بوکان، سقز، دیواندره ، بیجار ، قروه ، همدان ، ساوه ، قم و کاشان ساعت 22:00 به خانه رسیدیم.

   + mohammad - ۳:٥٢ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٧