ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

مطب

باسمه تعالی
 
چرا مطب نداری؟
این سوالی است که بارها و بارها توسط اشخاص گوناگون از من پرسیده شده و من به مقتضیات مکان و زمان و شخص  جواب های گوناگون داده ام.
ولی راستش اینه که خاطره خوشی از مطب ندارم. زمانی که مطب داشتم قرارداد با بیمه نداشتم ولی برای از دست ندادن چند بیمار مراجعه کننده مجبور بودم فقط فرانشیز بیمار را بگیرم. بیماران نیز یا آشنا بودند یا قسم می خوردند که پول نداشته اند و از همسایه قرض کرده اند و پول نمی دادند و من در آخر ماه با کسری بودجه مواجه می شدم. وقت و بیوقت هم زنگ می زدند که بیمار بدحال داریم و بیا در منزل ویزیتش کن!‌ بیمارانی که پول دارویشان را هم باید می دادم.از طرف دیگر بالاخره صدای اعتراض خانمم بلند شد که این چه شغلی است که تو داری ؟ می رفتی معلم می شدی راحت. نه کشیک و بی خوابی شب داره ! نه اورژانس داره ! تعطیلات رسمی تعطیله !‌تا کمی برف بیاد تعطیله!‌ تابستون و عید و .... تعطیله !‌ دانش آموز هم اگر رد می شد می گفتی خودش نخونده ! چطور بقیه قبول شدند؟

 پس از قبولی در آزمون استخدام در اولین فرصت عطایش را به لقایش بخشیدم و برای همیشه مطب را تعطیل کردم و تابلو مطب را برای یادگاری نگه داشتم.
در جواب یک نفر که سوال فوق را پرسیده بود گفتم : صرف نمی کنه.

گفت : دکتر ! شما هم دنبال صرفی ؟
 یکی پرسید چرا ادامه تحصیل نمی دهی؟ گفتم : جلو ضرر را هر وقت بگیری استفاده است.

 

 

 

   + mohammad - ٧:٤٢ ‎ب.ظ ; جمعه ۳٠ فروردین ۱۳۸٧