ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

توارث هنر

باسمه تعالی

یکی از دوستانم به نام محسن صباحی که از کلاس اول ابتدایی تا دوم متوسطه ( 10 سال تحصیلی) در یک کلاس بودیم نبیره (نسل سوم )صباحی بیدگلی ، شاعر ، است که اکنون فوق لیسانس ......... دارد . این شعر هم نمونه غزلیات وی است که از وبلاگ دوست خوبم ، برادر آزاده ، عبدالصمد رحمانی برداشته ام :

ما و اینجا اسیر توهّم شدن

روز وشب سوژه ی  حرف مردم شدن

کوچه های غریبی و سرگشتگی

دست آخر در این کوچه ها گم شدن

خفته بر خشت این دخمه های خیال

خسته از انزوای تجسّم شدن

با امید قفس پر به هر جا زدن

با نسیمی خنک پر تلاطم شدن

چشم در چشم آتش نشستن به شب

تا سحر محو در فکر هیزم شدن

گام تا پای دار حقیقت زدن

ناگهان غرق بحر توهّم شدن

مانده یک دلخوشی در تنور هنر

روی دست پدر نان گندم شدن

سر دویدن پی نان و عشق و خدا

توی بازی اقلاً چهارم شدن

این سوال مطرح است که آیا هنر هم توارثی است؟ (پدرش نیز شاعر گمنامی بود) برای شعر سرودن ، دانستن قواعد و بحر عروض و ..... کافی نیست .

برای بعضی رشته ها ، پسر از پدر می آموزد ولی برای هنر که بیشتر ذاتی است تا آموختنی ، آیا می توان گفت که نقش توارث پررنگتر است؟

   + mohammad - ٥:٥۱ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٦