ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

ترکیب بند صباحی بیدگلی

باسمه تعالی

ترکیب بندی از صباحی بیدگلی در رثای امام حسین (ع)

افتاد شامگه به کنار افق نگون

 خور، چون سر بریده ازین تشت واژگون

افکند چرخ، مغفر زرین و از شفق

 در خون کشید دامن خفتان نیلگون

اجزای روزگار ز بس دید ،انقلاب

 گردید چرخ، بی حرکت، خاک، بی سکون

کند امهات اربعه ز آبای سبعه دل

 گفتی خلل فتاد به ترکیب کاف و نون

آماده قیامت موعود، هر کسی

 کایزد وفا به وعده مگر می کند کنون!

گفتم محرم است و نمود از شفق هلال

 چون ناخنی که غمزده آلایدش به خون

یا گوشواره ای که سپهرش ز گوش عرش

 هر ساله در عزای شه دین کند برون

یا ساغری است پیش لب آورده آفتاب

 بر یاد شاه تشنه لبان کرده سرنگون

 جان امیر بدر و روان شه حنین

 سالار سروران سر ازتن جدا، حسین

افتاد رایت صف پیکار کربلا

 لب تشنه صید وادی خونخوار کربلا

آن روز، روز آل نبی تیره شد که تافت

 چون مهر، از سنان سر سردار کربلا

پژمرده غنچه لب گلگونش از عطش

 وز خونش آب خورده خس و خار کربلا

لخت جگر، نواله طفلان بی پدر

 وز آب دیده شربت بیمار کربلا

ماتم فکند رحل اقامت ، دمی که خاست

 بانگ رحیل قافله سالار کربلا

شد کار این جهان ز وی آشفته تا دگر

 در کار آن جهان چه کند کار کربلا

گویم چه گذشت سرگذشت شهیدان که دست چرخ

 از خون نوشته بر در و دیوار کربلا

 افسانه ای که کس نتواند شنیدنش

 یا رب بر اهل بیت چه آمد ز دیدنش؟

چون شد بساط آل نبی از زمانه طی

 آمد بهار گلشن دین را زمان دی

یثرب به باد رفت، به تعمیر خاک شام

 بطحا خراب شد ، به تمنای ملک ری

سر گشته بانوان حرم گرد شاه دین

 چون دختران نعش به پیرامن جدی

نه مانده غیر او، کسی از یاوران قوم

 نه زنده غیر او کسی از همرهان حی

آمد به سوی مقتل و بر هر که می گذشت

 می شست ز آب دیده غبار از عذار وی

بنهاد رو، به روی برادر، که یا اخا

 در بر کشید تنگ پسر را که یا بنی!

غمگین مباش، آمدمت اینک از قفا

 دل، شاد دار، می رسمت این زمان ز پی

 آمد به سوی معرکه آنگه زبان گشاد

 گفت این حدیث و خون دل از آسمان گشاد:

منسوخ شد مگر به جهان ملت نبی؟

 یا در جهان نماند کس ازامت نبی؟

ما را کشند و یاد کنند از نبی، مگر

 از امت نبی نبود عترت نبی؟

حق نبی چگونه فراموش شد چنین؟

 نگذشته است آن قدر از رحلت نبی

اینک به خون آل نبی رنگ کرده اند

 دستی که بود در گرو بیعت نبی

یارب تو آگهی که رعایت کسی نکرد

 در حق اهل بیت نبی، حرمت نبی

این ظلم را جواب چه گویند روز حشر؟

 بر کوفیان تمام بود حجت نبی

ما را چو نیست دست مکافات، داد ما

 گیرد ز خصم،حکم حق و غیرت نبی

 بس گفت این حدیث و جوابش کسی نداد

 لب تشنه غرق خون شد و آبش کسی نداد

چون تشنگی عنان ز کف شاه دین گرفت

 از پشت زین قرار به روی زمین گرفت

پس بیحیایی آه – که دستش بریده باد-

 از دست داد دین و سر ازشاه دین گرفت

داغ شهادت علی ایام تازه کرد

 از نو جهان عزای رسول امین گرفت

بر تشت، مجتبی جگر پاره پاره ریخت

 پهلوی حمزه چاک ز مضراب کین گرفت

هم پای پیل ، خاک حرم را به باد داد

 هم اهرمن ز دست سلیمان نگین گرفت

از خاک ، خون ناحق یحیی گرفت جوش

 عیسی ز دار، راه سپهر برین گرفت

گشتند انبیا همه گریان و بوالبشر

 بر چشم تر، ز شرم نبی آستین گرفت

 کردند پس به نیزه سری را که آفتاب

 از شرم او نهفت رخ زرد در نقاب

ادامه دارد

   + mohammad - ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱ بهمن ۱۳۸٥