ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

مبارزه

تا آنجا که من فهمیده ام انسان کارش را با مبارزه آغاز کرده است . مبارزه بین حق و باطل .از وقتی که آدم ابوالبشر (که سمبل انسانهاست) فریب شیطان را خورد و هابیل به دست قابیل کشته شد نبرد حق و باطل نیز شروع گردید. در این میان وظیفه ما در مرحله اول شناسایی حق و در وهله بعد حمایت از حق با جان و مال است. برخی مرحله اول را نادیده می گیرند در حالی که به نظر من مهمتر از مرحله دوم است .اگر کسی حق را به درستی نشناسد ممکن است به بیراهه برود یعنی همان کاری که اکثر یاران یزید کردند . آنها به خیال حمایت از دین پیامبر به مبارزه با اجنبی آمده بودند ولی نمی توانستند حق را از باطل تمیز دهند لذا هرچه جلوتر می رفتند بیشتر در ظلمات گمراهی فرو می رفتند.

غرض از این مقدمه این است که اگر شرایط بر وفق مراد ما نیست ابتدا باید حق را بشناسیم و سپس برای احیای حق ( چه به نفع ما و چه به ضرر ما ) کوشش کنیم و شرایط را عوض کنیم . یادمان باشد که حق گرفتنی است و دادنی نیست و نباید به خاطر نامساعد بودن شرایط ناامید و افسرده بود. باید برای اصلاح امور کوشید و اصلاحات را باید از خود شروع کرد نه اینکه انگشت اشاره را به طرف دیگران گرفت و خود را ندید . به قول امیر مومنان علی (ع) : خوشا به حال کسی که پرداختن به عیب خود ، او را از پرداختن به عیوب دیگران باز دارد.(طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس).

(در سال 1364کلاس سوم راهنمایی که بودیم هفته ای یک حدیث در تمامی کلاسهای مدرسه نصب می شد و دانش آموزان صبح موقع ورود معلم دسته جمعی به زبان عربی می خواندند و یکی از آن احادیث این حدیث بود و این کار مربی امور تربیتی مدرسه شهید عباس صلاحی پور بود که سال بعد در یک گردان بودیم و در شلمچه به شهادت رسید).

صحبت از شلمچه شد یاد فرمانده نیروی زمینی سپاه حاج احمد کاظمی افتادم که چند روز قبل در اثر سانحه سقوط هواپیما دار فانی را وداع گفت . او سابقه 8 سال حضور در جبهه را داشت و فرمانده لشکر ما بود.(معلوم نیست کی نوبت ما میشه!)

دیشب در حالی مصاحبه با رحمتی وزیر راه و ترابری در مورد سرنوشت هواپیمای تشریفاتی سفارش خاتمی را شاهد بودم که یاد سفر خاتمی با اتوبوس در 8 سال قبل و خاطرات حاج احمد کاظمی هنوز در ذهنم بود.

این هم قربانی ما در عید قربان !

 ای کاش حقایق زودتر آشكار می شد.

 

یاران چه غریبانه رفتند از این خانه

                      هم سوخته شمع ما ، هم سوخته پروانه

هر سو نظر اندازی ، در یاد کسی افتی

                      آنها که سفر کردند دلشاد از این خانه

بشکسته سبوهامان، خون است به دلهامان

                     فریاد و فغان دارد، دردی کش میخانه

   + mohammad - ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۱ دی ۱۳۸٤