ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

عزاداری

باسمه تعالی
شهادت امام محمد باقر(ع) تسلیت باد.
دیشب در منزل همسایه ما مراسم عزاداری برگزار شده بود. من هم شرکت کردم. جای همه خالی!
ابتدا روحانی محل در مورد فضائل امام باقر صحبت کرد. سپس مداح شروع به مدیحه سرایی و سینه زنی کرد. روشنایی ها را که خاموش کردند مرا به یاد سوله نمازخانه لشکر امام حسین (ع) ، سوله گردان فتح از لشکر نجف اشرف و عزاداری های برادران شهید بارفروش انداخت. کم کم با تداوم جلسه و ورود افراد بیشتر و شور و هیجان بیشتر ، جلسه به جلسات هیأت دیوانگان حسین شبیه شد. در این حین، افکاری از ذهنم می گذشت. به یاد صحبتهای دکتر........ افتادم که پرسید:" اگه باز هم جنگ بشه ، جوونها شرکت می کنند ؟" با این جوانهایی که من دیدم باید جواب بدم :بله! اگر جنگ می بود در این جلسه حد اقل 20 شهید زنده وجود داشت. لازم نیست همه معصوم باشند مطمئناً شهدای ما هم گناهانی داشته اند ولی وقتی با خدا وارد معامله شده اند و حاضر شده اند از تمام آرزوهایشان بگذرند و جانشان را فدا کنند مسلماً خدا هم از گناهان حق الله آنها می گذرد. ( حق الناس حسابش فرق می کند)
سخن که به اینجا کشید لازم است این خاطره را هم بازگو کنم:
دانشجوی شهید دادگر در جبهه جنگ خطاب به دوستش می گوید: من امشب شهید می شوم و تو زنده برمیگردی، از قول من به مردم بگو: منِ جوان با هزار آرزو برای اسلام زیر خروارها خاک می روم. والله قسم ! فردای قیامت جلوی تک تک شما را می گیرم که شما چه کردید؟
سپس به یاد خوابگاه 21 واقع در خیابان فلسطین افتادم که یک شب در خانه مجاورش ، پارتی برگزار شده بود و عده ای از بچه ها برای تماشا به پشت بام ، روبروی اتاق آنها رفته بودند . با خود گفتم: این عزاداری کجا و آن پارتی کجا؟

   + mohammad - ٩:٥٢ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ٧ دی ۱۳۸٥