ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

یادش به خیر

به نام خدا

      باز هم هفته ی دفاع مقدس رسید و فیلمان یاد هندوستان کرد. چند روز قبل یکی از بچه های بسیج شبکه عکس دوران جبهه را می خواست . من هم عکسی که با طلبه ی شهید صناعتی داشتم برایش بردم. خیلی ذوق کرد چون هم ولایتی شهید صناعتی است. 

        چند ماه قبل هم با تلاش آقای عباس جندقیان ، فیلم مصاحبه ام  همراه با مصاحبه بچه های دسته در سال 65  به دستم رسید که همینجا از ایشان تشکر می کنم. این مصاحبه قبل از حضور در عملیات کربلای 5  (تاریخ 65/11/07) انجام شده بود

یادش به خیر! :

- عهدنامه شفاعت که با هم امضا می کردیم.

- دعای عهد هر روز صبح ،

سوره واقعه هر شب قبل از خواب،

زیارت عاشورا ، 

 ذکر مداوم  یازهرای شهید جواد بارفروش در آخرین دقایق که پشت سر من در داخل نفربر نشسته بودیم و به سوی بیمارستان صحرایی در حرکت بود که در بین راه راننده مسیر را گم کرد و به سوی عراق در حرکت بود موقع رسیدن به بیمارستان نجوای او قطع شد و به شهادت رسیده بود. 

شهید نوروزپور که موقع حرکت به سوی خط مقدم  و خداحافظی چقدر گریه کرد.

شهید مهدی حاجی زادگان که گفت : اگر این بار زنده برگردم به قنادی لشکر خواهم رفت. 

شهید حسین مبینی که پشت سر هم زیر باران گلوله ،سینه خیز به سمت خاکریز عراقی ها می رفتیم .

مرحوم ماشالله مقنی که تیر به صورتش خورده بود.

شهید داودی که روی خاکریز ایستاده بود و به بچه ها موقع رد شدن سفار ش می کرد: "یازهرا یادتون نره"

شهید توکلی که به درخواست شهید ثانی رفت تا جنازه ی شهید سرمدی را بیاورد ولی  دیگر بازنگشت.

معلم شهید جلال اکرامی و گروه سرودش که در مراسم شهید سرمدی اجرا کردند.

تلاوت سوره ی تکویر عبدالباسط  و یاد تشییع جنازه شهدا ، تلاوت سوره ی تکویر سعید مسلّم ، تلاوت سوره مریم عبدالباسط که شهید صناعتی دوست داشت در حجله اش پخش شود.

لبخندهای شهید محمد خالوییان

شوخی های شهید محسن بارفروش

خنده های شهید هاشم جلوداریان

 

...........

دیروز هم این شعر  را دوست خوبم مهندس جانباز ح .ر. برایم فرستاد:

خوشا روزی که گرم جنگ بودیم

میان رنگ ها بی رنگ بودیم

دل هر کس شهادت را طلب داشت

حدیث عشق و مستی را به لب داشت

خوشا تنهایی شب های سنگر

که دل بود و تمنا بود و دلبر

 

   + mohammad - ۱:۱٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱ مهر ۱۳٩٢

او را می شناسید؟

به نام خدا

      در زمان دفاع مقدس و در نیمه ی اول سال 67در گردان امام محمد باقر(ع) از لشکر 14 امام حسین (ع) در دارخوین بودیم که تعدادی نامه را در بین اعضای گردان تقسیم کردند . یکی از نامه ها را هم به من دادند . نامه از دانش آموزی از روستای جوشقان (اگر اشتباه نکنم) بود که برای رزمندگان نوشته بود و من باید جواب آن نامه را می دادم. در جواب آن ، ضمن سفارش به درس خواندن درخواست کردم که عکسش را نیز برایم بفرستد. چندی بعد نامه مجددا آمد و این بار با نام . نامه را که باز کردم دیدم عکسش را هم فرستاده است . به علت حرکت گردان از انجا به سوی خط مقدم ، فرصت نشد که از او تشکر کنم . عکس را در ساک گذاشتم و تحویل دادم . به منطقه خرمشهر رفتیم ، در این حین قطعنامه هم مورد پذیرش ایران قرار گرفت و ماجراهای بعد که نزدیک بود مجدداَ خرمشهر به دست عراف بیفتد ولی خدا را شکر اینگونه نشد. بگذریم.

       پس از بازگشت از منطقه عملیاتی ، جنگ در تاریخ 27/05/67 تمام شد و ما هم دیگر به شهر بازگشتیم و ادامه تخصیلات الی آخر.  در این بین ، فرستنده ی نامه و عکس را پیدا نکردم و مدت هاست که قصد داشتم سفری به جوشقان داشته باشم و صاحب عکس را پیدا کنم . امروز عکس را به یکی از اهالی جوشقان که سن و سالش نیز به صاحب عکس می خورد نشان دادم ولی او نتوانست شناسایی کند . اگر کسی  اطلاعی از افراد عکس دارد نام و نشانی برایم بفرستد خیلی ممنون می شوم.

 

 

   + mohammad - ٦:٥۸ ‎ب.ظ ; جمعه ٢٩ شهریور ۱۳٩٢

مشکلات بافت فرسوده

به نام خدا

           چند روز قبل یکی از ساکنین بافت قدیم جهت استمداد از اذیت حیوانات به شبکه آمده بود. حکایت از آن قرار بود که در بافت فرسوده ، اکثر مالکین فوت نموده و یا کوچ کرده اند و خرابه های تقریباً خالی از سکنه محل  امنی برای لانه گزینی و تکثیر شغال شده است و شب ها شهر محل تردد گروهی  شغال هاست که باعث ایجاد مزاحمت و ترس معدود ساکنین گردیده است. ساکنینی که اکثراً زنانی سالخورده و فرتوت هستند که فرزندانشان گاهی به آنها سر می زنند ولی نمی دانند مادرشان از غروب که زوزه و رفت و آمد شغال ها شروع می شود چه زجری می کشند. دل پری داشت از کسانی که به خاطر دفاع از حیوانات ، انسان ها را فراموش کرده اند ومالکینی که حاضر نیستند فکری به حال ملکشان کنند یا لااقل بفروشند.

       برایم سوال است که اگر قرار باشد آمبولانس یا ماشین آتش نشانی به یکی از کوچه های باریک بافت فرسوده برود چه کار باید کرد ؟ اگر از بین خانه های قدیمی و در حال ریزش معبری ماشین رو احداث شود به نفع اهالی نیست؟ حتی اگر قرار باشد جهانگردی از اینجا بازدید کند آیا محل عبور و مرور نمی خواهد؟  چندین بار آمبولانس 115 به علت عبور از کوچه های باریک دچار آسیب بدنه شده است که یا راننده ی بدبخت باید جورش را بکشد و یا شبکه ی بی پول. اگر مردم در این زمینه همچون سایر موارد با شهرداری همکاری می کردند و محل تردد وسایل نقلیه امدادی فراهم می شد و گره های کور تردد باز می شد همه می توانستند از آن بهره مند گردند و باقیات الصالحاتی بود برای بانیان خیر.

     یکی از موانع ساخت و ساز در بافت فرسوده شهر ، میراث فرهنگی است که معمولا با شهرداری در این زمینه اختلاف دارند. هنگام زلزله همه می گویند باید بافت فرسوده تخریب گردد و با بافت نوساز جایگزین شود ولی موقع عمل آنقدر مانع هست که از خیرش می گذرند موانعی مثل عدم امکان لودر و بیل مکانیکی از کوچه ها برای رسیدن به نقطه مورد نظر ،‌ عدم رضایت وراث متعدد به علت اختلافات خانوادگی و ..... برای رفع نگرانی میراث فرهنگی بهتر است منطقه محدودی که کاملاً خالی از سکنه است به منظور بازدید احتمالی  حفظ شود و بقیه معابر و خانه ها بازسازی و اصلاح گردد تا در موقع بحران بتوان کاری از پیش برد.  

    

   + mohammad - ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳٩٢

ما و سلفی ها (2)

به نام خدا

          خاورمیانه با آنکه مهد تمدن های کهن و قدمگاه انبیای الهی است ، یکی از مناطق خبرساز دنیاست که بیشتر خبرهایش کشتارهای بیرحمانه ، فجایع شنیع و دور از انسانیت است . زخم کهنه ی اسرائیل بود ،  فجایع سلفی ها نیز اضافه شد. امروز خاورمیانه بازیگر دیگری را به خود می بیند. پس از ایجاد کشوری با شعار یهودی (اسرائیل) و انقلابی شیعی (ایران) این بار تندروهای سلفی به دنبال ایجاد کشوری با قوانین افراطی خود هستند. به عبارت دیگر نقش آفرینان منطقه در سه دسته قرار می گیرند: محور غربی- محور مقاومت و محور سلفی ها و به نظر من آنچه که باعث عقب نشینی آمریکا از مواضع جنگ و ارائه پیشنهاد از سوی روسیه و پذیرش از سوی ایران و سوریه گردید ترس از سقوط سوریه بود که در آن صورت سلاح های شیمیایی سوریه که زمانی به عنوان وزنه در مقابل تهدیدات اسرائیل قرار داشت به دست زنگی مست (سلفی ها) می افتاد که برای دو محور دیگر خطر آفرین بود. در حقیقت دو محور غربی و مقاومت در برابر خطر مشترک (سلفی ها ) به این امر رضایت دادند. هر چند با تغییرات صورت گرفته در کشورهای حامی تروریست ها ( تظاهرات مردمی و ناآرامی ها در ترکیه ، سقوط حکومت مرسی در مصر، انتقال قدرت در قطر) جبهه سلفی ها کمی رنگ باخته است ولی هنوز وحشی گری های سلفی ها ادامه دارد که هر چند وقت یکبار شاهد صحنه های دلخراشی از آنان در رسانه ها و اینترنت هستیم.

        با توجه به موارد پیشگفت اگر سلفی ها نیروهای خود را از کشورهای مختلف فراخوان بزنند و در منطقه سینا و در بغل گوش اسرائیل برای ایجاد کشوری سلفی جمع کنند شاید بتوان امیدوار بود که شرّ آنان به سمت محور غربی سوق داده شود هرچند راضی نیستیم حتی دشمنان ما نیز دچار چنین وحشی هایی شوند ولی کشورهای اسلامی از شرّ آنان موقتاً راحت می شوند و در عوض صحرای سینا مرکز پرورش و صدور تروریست ها به سراسر عالم می گردد.  

   + mohammad - ٢:٤٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳٩٢

فرهنگ

به نام خدا

            در گویش مردم بیدگل ، به مظهر قنات و محلی که آب قنات به سطح زمین می رسد فرهنگ گفته می شود. نمی دانم وجه تسمیه آن چه بوده ولی فکر می کنم بین فرهنگ (به عنوان مجموعه آداب و رسوم و ....) و آب های زیرزمینی تشابه وجود دارد. به ویژه در منطقه ی ما که آب های شیرین (از نزولات آسمانی کوه های دُرّین )،‌ شور (از دریاچه ی نمک) و تلخ (پساب یا زهاب یا تلخاب که ماحصل رسوخ  آب کشاورزی و آب های سطحی به لایه های زیرسطحی است ) داریم :

-          هر دو طی زمان های طولانی ایجاد شده اند و به یکباره ایجاد نشده اند .

-          هر دو با پیشرفت تکنولوژی دچار تغییرات اساسی شده اند. با پیدایش موتورهای آب و دستگاه های حفاری چاه های عمیق و نیمه عمیق برداشت آب بیش از انباشت آن بوده است و این باعث پایین رفتن سطح آب های زیرزمینی شده است  در زمینه فرهنگ نیز رسانه های جدید مانند ماهواره و اینترنت و ..... باعث تغییراتی در سطح فرهنگ جامعه شده یا خواهد شد.

-          تعامل بین آب های مختلف نیز جالب است . در صورتی که آب شیرین به مقدار بیش از میزان نزول آن برداشت شود آب شور از سمت دریاچه ی نمک پیشرفت می کند و جایگزین آن می شود حتی برای برداشت پساب که در فاصله 7-8 متری سطح زمین است نیز محدودیت هایی وجود دارد چون آب شور جایگزینش می شود. در عرصه ی فرهنگ نیز فکر کنم چنین باشد : اگر فرهنگ ایرانی و اسلامی ترویج نیابد فرهنگ غربی جایگزین آن خواهد شد (نمی خواهم فرهنگ غربی را صددرصد رد کنم ) نکته ی باریک اینجاست که اگر قسمت های مورد جدل فرهنگ خودی مثل موسیقی را هم منع کنیم و همچون سال های گذشته اجازه بروز به آن ندهیم درحقیقت به آب شور فرهنگ غربی اجازه داده ایم خلأ آب شیرین یا (اگر خیلی بدبینانه نگاه کنیم) پساب را پر کند که در آن صورت سال های متمادی باید تلاش کرد تا آثار آن برطرف شود.

   + mohammad - ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٥ شهریور ۱۳٩٢

همراه بیمار

ضوابط استاندارد ارائه خدمات برای همراه بیمار

ماده 1- الزامات اختصاصی برای بیمار:

  1. بسته حاوی وسایل همراه بیمار ( دمپایی ، روسری ، لباس نخی، لیوان ،‌بشقاب، قاشق و چنگال یک بار مصرف)
  2. کاناپه یا صندلی تخت شو متناسب با ابعاد اتاق به تعداد تخت
  3. میز کوچک برای مبل راحتی ( در هر اتاق یک عدد)
  4. ارائه 3 نوبت غذا همزمان با بیمار ( صبحانه ،‌ناهار و شام )
  5. کارت تردد
  6. بالشت ، پتو و ملحفه ( یک عدد )

ماده 2- الزامات  اختصاصی که باید در بخش مهیا باشد:

  1. اتاق استراحت ویژه مادران ( صرفاً در بخش نوزادان )
  2. آب سرد کن
  3. نمازخانه
  4. تلفن عمومی در بخش

تذکر 1- حضور همراه بیمار صرفاً به لحاظ مسائل روحی و روانی بوده و همراه بیمار هیچ نقشی در فرایند درمان و ارائه خدمت به بیمار ندارد. تهیه داروها- گرفتن جواب آزمایش و کلیه امور پاراکلینیکی بیمار – ارسال نمونه و گرفتن جواب – استحمام بیمار – لگن گیری  - تعویض لباس بیمار  و ست تخت بیمار – نقل و انتقال بیماران توسط پرسنل بخش صورت می پذیرد و همراه بیمار مسئولیتی در  این خصوص ندارد.

تذکر2- در بخش های بزرگسالان حضور همراه صرفاً به اختیار بیمار و یا نظر تخصصی پزشک معالج می باشد.

تذکر3- در بخش های کودکان حضور  همراه بیمار با نظر تخصصی پزشک معالج می باشد.

تذکر 4- دریافت کل تعرفه مصوب، منوط به ارائه کل خدمات می باشد و در صورت عدم فراهم کردن تمامی امکانات لازم ، مراکز درمانی ملزم به دریافت درصدی از کل تعرفه خواهند بود.

   + mohammad - ٢:٢٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳٩٢

المپیاد دانش آموزی ربات های آموزشی

به نام خدا

 

           ششمین دوره المپیاد روبات‌های آموزشی به یاری پروردگار در تاریخ ۲۴ و  ۲۵ مردادماه ۱۳۹۲ با همکاری پژوهشکده رباتیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در فرهنگسرای رسانه با موفقیت برگزار گردید. در این دوره از مسابقات بیش از ۲۵۰ تیم از شهرهای اصفهان، بابلسر، بندرعباس، تهران، رفسنجان، کاشان، کرج، کرمان، گنبد کاووس، یزد و ... در سه مقطع دبستان، راهنمایی و دبیرستان و لیگ آزاد در ۱۲ رشته به رقابت پرداختند. در این دوره ۱۶۲ تیم در مقطع دبستان در روز جمعه و ۹۴ تیم در مقطع راهنمایی و دبیرستان در رور پنجشنبه به رقابت پرداختند.

    در این دوره از مسابقات برادران ناظمی از مدرسه راهنمایی نیکبخت نیز شرکت کردند که در گروه سازه‌های خلاقانه (Demo League) - مقطع راهنمایی و دبیرستان مقام چهارم را کسب کردند که در اینجا از تلاش آنان تقدیر و تشکر می گردد.

   + mohammad - ٩:۳٦ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳٩٢

ایجاد وبلاگ

به نام خدا

          اواخر دوره ی دانشجویی یعنی سال 75 و یا 76 کلاس کامپیوتر به صورت  اختیاری برای دانشجویان تشکیل گردید که من شرکت نکردم ولی یکی از هم اتاقی هایم که در کلاس شرکت کرده بود چند فرمان سیستم عامل DOS را یکبار برایم گفت ( نحوه ی ایجاد و حذف فایل یا دایرکتوری ، ورود و  خروج از فایل و دایرکتوری ) اینها تمام چیزی بود که از کامپیوتر می دانستم.

          بعد از اتمام دوره و شروع طرح نیروی  انسانی در زنجان، اولین حقوقم را طبق وعده ای که به مادرم داده بودم برایش ماشین لباسشویی خریدم. دومین حقوق را که گرفتم به مغازه فروش کامپیوتر در زنجان رفتم و وقتی پرسید : "چه مشخصاتی داشته باشد؟"  حیران مانده بودم که چه جواب دهم. او هم کوتاه نیامد وگفت: نداریم بفرما!

         پس از بازگشت به زادگاه ،‌ سراغ مهندس شالی در شرکت داده پردازی کاشان رفتم و یک کامپیوتر  486 خریدم . دستوراتی که یاد گرفته بودم امتحان کردم و به جاهای مختلف آن سرکشی کردم. چندین بار فایل  های لازم برای اجرای دستورات را حذف کردم و مزاحم مهندس شدم که بالاخره فایل های لازم را مخفی کرد تا دسترسی نداشته باشم. در بررسی فایل های مختلف وارد برنامه NC شدم و مقداری کار راحت تر شد. هر جا بلد نبودم گزینه Help را انتخاب می کردم و طبق آن جلو می رفتم . فایلی بود به نام Win که وقتی واردش شدم تعجب کردم: صفحه رنگی شد و کلمه ویندوز 3.1 خودنمایی کرد. حالا دیگر کار خیلی راحت شده بود. فایل Sea برای دیدن عکس ها را داشت و در زمینه صوتی هم پسوند Wav و در زمینه فیلم هم پسوند Avi را پشتیبانی می کرد با برنامه ویندوز مدیا پلیر کلاسیک. برای نقاشی هم برنامه Paint  به شکل  امروزی وجود داشت.

      پس از مدتی شنیدم که ورژن بالاتر کامپیوتر نیز آمده است . آن را به حاجی فروختم برای پسرش محمد و سیستم جدید راخریدم با سیستم عامل ویندوز 95 . این سیستم عامل به صورت همزمان برنامه ها را اجرا نمی کرد و فقط می توانست یک برنامه را اجرا نماید و احتیاجی به Shot Down هم نداشت.در اینجا برنامه Acd Sea و چند برنامه صوتی تصویری دیگر هم آمد.  آن کامپیوتر را هم سال بعد رد کردم و سیستمی با ویندوز 98 خریدم که می توانست چند برنامه را به صورت همزمان اجرا نماید و با برنامه های مختلف مثل اینترنت اکسپلورر و یاهو مسنجر و مجموعه آفیس آشنا شدم .

       اوقات فراغتم را در این برنامه ها غور می کردم و برای یاد گرفتن برنامه های کامپیوتر تاکنون کلاس نرفته ام. تایپ را هم از همان هم اتاقی یادگرفتم بدین صورت که او یک بار گفت برای تایپ با 10 انگشت باید دکمه ها را بین انگشتان تقسیم کرد و شکل صفحه کلید را کشید و دگمه های مختص هر انگشت را مشخص کرد. اوایل سال 82 اولین لپ تاپم را خریدم و وارد دنیای اینترنت شدم. آن موقع از ف ی ل ت ر خبری نبود. یک بار در چت روم (اتاق گفتگو) یک نفر مطلبی به انگلیسی نوشت که با WWW شروع می شد و به رنگ آبی درآمد. رویش که کلیک کردم صفحه وبلاگش باز شد و آن وقت  بود که با وبلاگ آشنا شدم . وبلاگی در پرشین بلاگ بود که هنوز آدرسش را دارم وگاهی به او سر می زنم . در بالای وبلاگ ، لینک پرشین بلاگ داشت که آن را دنبال کردم و اولین وبلاگم را ایجاد کردم . ابتدا مطالب آموزشی در مورد سلامت را در صفحه وبلاگ می گذاشتم و هدفم این بود که مطالب و جزواتی که در اختیار دارم همه بتوانند استفاده کنند . مدتی از خاطرات جبهه نوشتم . سپس دیوان صباحی بیدگلی را کم کم تایپ کردم و در وبلاگی دیگر گذاشتم. در اثر دلخوری که پیش آمد وبلاگ اولم را حذف کردم و پس از مدتی دوباره وبلاگ فعلی را ایجاد کردم که با فراز و نشیب هایی مواجه بوده است. معمولا وقتی موضوعی تلنگری بزند می نویسم مانند الان که مطلب وبلاگ "تحرک "تلنگری شد برای نگارش این سطور.  چندان هم در فکر افزایش بازدید کننده و راه های افزایش ان نبوده ام. از آنجا که همه افراد می توانند به مطالب دسترسی داشته باشند معمولا هنگام نوشتن حواسم را جمع می کنم. در مورد تبادل لینک  به صورت مشروط کار نمی کنم یعنی اصرار ندارم حتما کسی مرا لینک کند تا من هم او را لینک کنم. هستند وبلاگ هایی که لینک کرده ام ولی آنها لینک نکرده اند وبرعکس. تاکنون به پرشین بلاگ نیز وفادار مانده ام .

   + mohammad - ٢:٥٢ ‎ب.ظ ; شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢

روز پزشک

به نام خدا

     زادروز حکیم بوعلی سینا و روز پزشک را به تمامی مبارزان جبهه سلامت تبریک می گویم. ایثارگرانی که سالیان متمادی از بهترین ایام عمر را به تحصیل علم پرداخته اند و  در شرایطی که عوامل مختلف مانع خدمت رسانی بهینه آنان است با تحمل سختی ها و  فداکاری سعی در کاهش دردهای بشری دارند. مشکلات بیمه ، گرانی و گاهی نایاب بودن داروها ، شرایط نامساعد زندگی در روستاها و شهرهای کوچک ، طرح ها و برنامه های ناپخته مثل پزشک خانواده ، انتظارات و توقعات جامعه و ..... شرایطی پر از استرس را برایشان رقم زده است . تاکنون 2 تن از همکلاسانم به خاطر سرطان جان خود را از دست داده اند. در حال حاضر 2 تن از متخصصین شهرستان با سرطان دست و پنجه نرم می کنند که برایشان آرزوی سلامتی دارم. متاسفانه وقتی از پزشک یاد می شود مردم یاد درصد بسیار کمی از متخصصین می افتند که درآمد بالایی دارند و همه رابه یک چشم می بینند  در حالی که بسیاری از پزشکان جوان با سیلی صورت خود را سرخ نگه می دارند. یادم هست روزی که فردی برای جمع آوری کمک به یک موسسه فرهنگی آمده بود وقتی گفتم : می خواهی درآمد امروزم را بدهم؟"

گفت: "شاید امروز درآمد نداشته باشی . این مشکل خودت است"

 

پی نوشت:

حماس متهم اول انفجار در مقر حزب الله

   + mohammad - ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; جمعه ۱ شهریور ۱۳٩٢