ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

ریزش آوار

به نام خدا

دیروز شنبه 21/10/92 خانه  خشت و گلی قدیمی در محله فخارخانه بر سر سه نفر فرو ریخت که خوشبختانه با تلاش و همکاری مردم و سازمان های خدماتی از جمله فوریت های پزشکی ، آتش نشانی برای خارج ساختن قربانیان از زیر آوار و پلیس 110 تلفات جانی در بر نداشت .

    از وقتی که در 115 مشغول شده ام معمولا از اولین کسانی هستم که از وقایع این چنینی آگاه می شوم. دیروز نیز سریع خود را به محل رساندم. یک پیرزن (مادر) که استخوان رانش شکسته بود در حال انتقال به داخل آمبولانس بود.وقتی وارد خانه شدم جمعی را دیدم که نگران و با عجله خاک ها را کنار می زدند تا فرد زیرآوار مانده را نجات دهند. یک نفر نیز که سرتاپایش خاکی بود (دختر) این طرف و آن طرف می دوید. گاهی می گفت :مادر! و گاهی می گفت: خواهر!  وقتی محل قرار گرفتن خواهرش را گفت و مقداری از خاک ها کنار زده شد چادر خواهرش پیدا شد. با کمال تعجب سرش را بلند کرد و سراغ مادر و خواهرش را گرفت. کم کم بقیه خاک ها را هم کنار زدند تا اینکه تمام بدنش از خاک خارج شد و تمام این مدت در زیر سقف نیمه ویران جای داشتند که هر آن احتمال فروریختن بقیه سقف نیز وجود داشت.

در این مورد چندین نکته نظرم را جلب کرد:

1-      اولین نکته در نجات جان قربانی ، امنیت و حفظ جان امدادگر است  ولی یکی از کارمندان آتش نشانی با وجود  خطر ریزش آوار حاضر به پوشیدن کلاه ایمنی نبود در حالی که هنوز خاطره رئیس سابق اداره گاز شهرستان در  اذهان وجود دارد.

2-      تجمع افرادی که در جریان کمک رسانی نیستند در  اطراف صحنه ، گذشته از خطرات جانی برای خودشان،   منجر به ایجاد اخلال در  امر کمک رسانی می شود . در این مواقع پلیس می تواند کمک کننده باشد.

3-      برای ایمنی امدادگران درخواست شد که آب ، برق و گاز منزل قطع گردند ولی با کمال تعجب پس از نیم ساعت زنگ خانه به صدا  درآمد که موجب اعتراض نیروهای آتش نشانی گردید و علت، خرابی فیوز برق عنوان شد.

4-      کوچه های تنگ و باریک باعث گردید که مسافت طولانی مصدوم با برانکارد در کوچه ها چرخانده شود و آمبولانس در کوچه ها گیر افتد.

5-      نکته دیگر تلاش خستگی ناپذیر کارمندان به دور از جنجال های آران و بیدگلی بود. در انجا اصلا آرانی بودن یا بیدگلی بودن مطرح نبود. خود شاهد بودم که کارمند آرانی برای نجات جان مصدومین چه حرص و جوشی می خورد و چه از خود گذشتگی نشان می داد که جای تقدیر و تشکر دارد.

 

   + mohammad - ٧:۳٩ ‎ب.ظ ; یکشنبه ٢٢ دی ۱۳٩٢

واقعه بیمارستان

به نام خدا

    بعد از واقعه ناگوار در بیمارستان سیدالشهدا ، انگشت های  اتهام از سوی افرادی که خود مسبب بودند متوجه دیگران شد. از مدت ها قبل چندین و چند بار گفته ام در حدی که خود را انگشت نما کردم کسی گوشش بدهکار نبود . گفتم مشکل ما ساختمان دیالیز یا دانشکده بین الملل نیست ، این ها به درد مردم این شهر نمی خورد جوابی داده نشد. وقتی اعتبارات از سوی افراد خارج سیستم به سوی پروژه های غیر ضروری رفت و برای هزینه های ضروری اعتباری موجود نبود انتظاری جز این نیست.

       جالب است خودشان رئیس دانشگاه را بدون اطلاع مسئول یا معاون شبکه یا رئیس بیمارستان ملزم به اجرای دستورات  می کنند بعد موقع پدیدار شدن نتیجه مسئولین شبکه و بیمارستان را متهم می کنند . مسئول فنی آزمایشگاه نامه کتبی داد که جواب آزمایشات فلان دستگاه غیرقابل اعتماد است و این موضوع به اطلاع مسئولین مربوطه هم رسید ولی چه تاثیری داشت؟ متخصص چشم می گوید این دستگاه فرسوده و جوابش غیرقابل اعتماد است . بارها و بارها تا پای خرید دستگاه چند میلیونی هم رفتیم ولی به دلیل نبود اعتبار خریداری نشد در حالی که صدها میلیون تومان خرج اتینا  شد حالا هم دنبال فردی می گردند تا نواقص را گردن او بیاندازند.

گنه کرد در بلخ آهنگری        به شوشتر زدند گردن مسگری

روز تودیع و معارفه اجازه خواستم و دو نکته را مطرح کردم که به مذاق برخی خوش نیامد و جلسه را ترک کردند:

1-  خیرین سلامت باید دنباله رو شبکه باشند نه شبکه دنباله رو آنان. اگر فردی خیر است نیازهای شبکه را برطرف کند نه اینکه ساختمانی را شروع کند که شبکه را مجبور کند اعتباراتش را به جای خرید تجهیزات و رفع نیازها ، خرج تکمیل آنها نماید

2- دور زدن ممنوع!  مسئولین شهر ، شبکه را دور نزنند و با رئیس دانشگاه صحبت کنند بلکه در حضور مسئولین و کارشناسان  مذاکره نمایند.

قبل از آن آقای دکتر مهدوی پناه نیز در مراسم تودیع خود گفته بود که از این به بعد به جای کمیت باید به کیفیت بپردازیم ولی حتی اطرافیانش نیز توجه نکردند.

   + mohammad - ۸:٠٤ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ دی ۱۳٩٢