ناظمی چنین نوشت:


استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (11)

امروز پنجشنبه 12 مرداد است و قرار است ما عصر امروز به مسجد شجره (میقات) و سپس جهت انجام اعمال عمره مفرده به مکه برویم . ساکها و چمدان ها را جهت حمل به هتل مکه صبح امروز فرستادیم.

2 تن از زوار به علت شکستگی لگن در بیمارستان بستری هستند. این دو نفر به علت بلد نبودن طرز استفاده از توالت فرنگی دچار این گرفتاری شدند. یکی از آنها ، پاهایش را روی لبه وان گذاشته و سپس به داخل وان افتاده و دیگری پاهایش را روی لبه توالت فرنگی گذاشته و سپس سقوط کرده است.

امروز پس از نماز صبح ، به بقیع رفتیم و حال و هوای خوبی داشت. قبور ائمه ، فرزندان پیامبر، همسران پیامبر ، اصحاب رسول اکرم و ....را زیارت کردیم. جای همگی خالی.

قرائت قرآن کریم را هم تا جزء 27 خوانده ام و قصد دارم قبل از لبیک گفتن به خدا ، به اتمام برسانم.

دیروز جلسه احکام داشتیم و احکام مربوط به حج ، احرام ، واجبات و محرمات آن را برایمان توضیح دادند. محل اقامت در مکه و شماره اتاق ها را نیز اعلام کردند.

لبّیک ، الّهم لبّیک ، انّ الحمدَ و النّعمةَ لَکَ و المُلک ، لا شریکَ لکَ لبّیک .

 

   + mohammad - ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (10)

امروز سه شنبه 10 مرداد ماه است . در هتل مشکل تزریقات زنان داریم چون از خانمها کسی بلد نیست و پرستار زن هم به هتل نفرستاده اند. آنها هم مجبور هستند آمپول بزنند.پایان هر روز باید آمار تعداد مراجعین ، تعداد فشار خون، تزریقات ، پانسمان و اعزام را به هیأت پزشکی اعلام کنیم. داروهای مورد نیاز را هم هر دو روز یکبار می آورند.

بیماران اورژانسی را هم با درمانگاه هماهنگ می کنیم تا با آمبولانس به بیمارستان سعودی انتقال یابند.

یک کانال تلویزیونی عربستان هم 24 ساعته فیلم سینمایی خارجی ، به زبان اصلی، با زیرنویس عربی و بدون سانسور پخش می کند( البته شب پخش می کند و فردا صبح تکرار می کند. ) .

ظهر ها به حرم پیامبر جهت زیارت و نماز می روم .

   + mohammad - ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ امرداد ۱۳۸٥

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (9)

امروز شنبه است و من در هتل لؤلؤ مبارک هستم . دیروز عصر با یک ساعت تأخیر به هتل آمدم که باعث شد صدای همه بلند شود ولی وقتی آمدم چندان بیماری نبود.

در اینجا بیشتر از استان آذربایجان و اردبیل و خراسان هستند. در ساسکو مجبور بودم انگلیسی صحبت کنم و در اینجا مشکل زبان آذری دارم. خیلی از افراد میانسال زبان فارسی بلد نیستند و می گویم با مترجم بیایند . وقتی بعضی کلماتی که بلدم را می گویم فکر می کنند من هم بلدم ولی به آنها می گویم شما فارسی بگویید. امروز یک نفر از اهواز آمده بود که فارسی بلد نبود و عربی صحبت می کرد. خلاصه اینجا باید چند زبانه بود.

امروز مسئول هیأت پزشکی مدینه برای سرکشی آمده بود. پیشنهاد کردم که ساعت حضور پزشک در هتل ( 8 تا 12 و 4 عصر تا 8 شب ) عوض شود ، چون در این ساعات مردم در هتل نیستند که مراجعه کنند .ولی او نپذیرفت و گفت که برنامه از ایران فرستاده شده و قابل عوض کردن نیست.

پزشک قبلی خیلی از ماندن در اینجا ناراحت بود ولی من خوشم اومده ، خلوت است . می شود قرآن خواند ، با کامپیوتر کار کرد و .... از نظر تغذیه هم حسابی می رسند. فقط جای خانم و بچه ها خالی است.

متأسفانه چند روز پیش 3 خانم ایرانی آبروریزی کرده اند و به راننده عرب پیشنهاد ..... داده اند. او هم گفته من خودم 3 زن دارم ،به هتل آمده و سر و صدا کرده است.امام جمعه هم در دعاهایش گفته است : خدایا زنان ما را حفظ کن تا مثل زنان ایرانی نباشند! (البته زنان خودشان بدترند. صیغه را هم که حرام می دانند و .....بماند)

به علت تحرک کم و تغذیه زیاد، فکر کنم وزن اضافه کرده ام چون کمربندم خوب بسته نمی شود.بر عکس ساسکو که فقط غذاهای هندی بود و نمی خوردم.

انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره       مث بغضی که گلومو بسته اما نمی باره

 

   + mohammad - ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (9)

امروز شنبه است و من در هتل لؤلؤ مبارک هستم . دیروز عصر با یک ساعت تأخیر به هتل آمدم که باعث شد صدای همه بلند شود ولی وقتی آمدم چندان بیماری نبود.

در اینجا بیشتر از استان آذربایجان و اردبیل و خراسان هستند. در ساسکو مجبور بودم انگلیسی صحبت کنم و در اینجا مشکل زبان آذری دارم. خیلی از افراد میانسال زبان فارسی بلد نیستند و می گویم با مترجم بیایند . وقتی بعضی کلماتی که بلدم را می گویم فکر می کنند من هم بلدم ولی به آنها می گویم شما فارسی بگویید. امروز یک نفر از اهواز آمده بود که فارسی بلد نبود و عربی صحبت می کرد. خلاصه اینجا باید چند زبانه بود.

امروز مسئول هیأت پزشکی مدینه برای سرکشی آمده بود. پیشنهاد کردم که ساعت حضور پزشک در هتل ( 8 تا 12 و 4 عصر تا 8 شب ) عوض شود ، چون در این ساعات مردم در هتل نیستند که مراجعه کنند .ولی او نپذیرفت و گفت که برنامه از ایران فرستاده شده و قابل عوض کردن نیست.

پزشک قبلی خیلی از ماندن در اینجا ناراحت بود ولی من خوشم اومده ، خلوت است . می شود قرآن خواند ، با کامپیوتر کار کرد، به اینترنت سر زد و .... از نظر تغذیه هم حسابی می رسند. فقط جای خانم و بچه ها خالی است.

متأسفانه چند روز پیش 3 خانم ایرانی آبروریزی کرده اند و به راننده عرب پیشنهاد ..... داده اند. او هم گفته من خودم 3 زن دارم ،به هتل آمده و سر و صدا کرده است.امام جمعه هم در دعاهایش گفته است : خدایا زنان ما را حفظ کن تا مثل زنان ایرانی نباشند! (البته زنان خودشان بدترند. صیغه را هم که حرام می دانند و .....بماند)

به علت تحرک کم و تغذیه زیاد، فکر کنم وزن اضافه کرده ام چون کمربندم خوب بسته نمی شود.بر عکس ساسکو که فقط غذاهای هندی بود و نمی خوردم.

انتظار دیدن تو منو آروم نمی ذاره       مث بغضی که گلومو بسته اما نمی باره

 

   + mohammad - ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان(8)

امروز جمعه 6 مرداد است. دکتر سخایی خواب است و من ، ناشتا دارم تایپ می کنم:

روز چهارشنبه کامپیوتر مشکل پیدا کرد و بوت نمی شد. کاری از دست من ساخته نبود چون سی دی بوت نداشتم. در آن روز یک کاروان دانشجویی آمده بود و من هنگام غروب همراه آنان به مدینه آمدم. شب به محض ورود ، حدود ساعت 11 ، به حرم رفتم . از آنجا که درهای حرم بسته بود نماز را پشت دربهای بسته خواندم. موقع برگشتن دیدم یک گروه از ایرانیها به سمت درب ورودی نزدیک من می آیند و 2 نفر عرب هم جلو آنها بودند. درب را بر روی آنان باز کردند و آنها داشتند به داخل می رفتند. حدود 20 نفر می شدند که اکثراً هم زن بودند .نمی دانم چه پارتی کلفتی داشتند. من هم قصد داشتم همراه آنان بروم ولی وقتی شرطه از آنان پرسید این هم با شماست ؟ گفتند :نه و به این ترتیب مرا راه ندادند. خیلی ناراحت شدم . رو به حرم ایستادم و به پیامبر عرض کردم : نمی دانستم در حرم شما هم پارتی بازی می شود.

روز پنجشنبه صبح با خانم،SMS رد و بدل می کردیم ، سپس به کافی نت رفتم و با هم چت کردیم ( به قول خانمم : آرزویم برآورده شد) .از کافی نت سی دی بوتیبل تهیه کردم ولی متاسفانه CD Drive  هم کار نمی کرد. با صاحب آنجا، آی دی رد و بدل کردم و در مورد وبلاگ هم مختصری توضیح دادم .آدرس فروشگاه قطعات کامپیوتر را به من داد.

عصر به حرم پیامبر رفتم، چند جزء قرآن خواندم تا موقع نماز عصر رسید. پرده های حائل را که برداشتند ، سریع خود را به نزدیک قبر پیامبر و ستون توبه رساندم و به نیت نزدیکان نماز خواندم و هر کس را که یادم می آمد دعا می کردم.

شب همراه دکتر ، به دعای کمیل رفتیم . خیلی با حال بود . مداحان هم سنگ تمام گذاشتند.پس از دعا ، دکتر گفت که فردا حتماً باید کامپیوترت درست شده باشد ( هفته قبل که دعای ندبه و مصیبت حضرت زهرا (س) را برایش پخش کرده بودم خوشش آمده بود). ساعت حدود 11 شب بود که به اتفاق او به فروشگاه قطعات کامپیوتر رفتم. اهل پاکستان بودند . هر طور بود عیب کامپیوتر برطرف شد و راه اندازی شد.

قرار است عصر امروز یکی دیگر از پزشکان به ساسکو برود و من به جای او به هتل بروم.

 

   + mohammad - ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان(7)

امروز دوشنبه 3 مرداد ماه است و من هنوز در ساسکو هستم .

 روز جمعه در مسجد میقات(شجره) چند عکس از دوستان گرفتم و قرار شد به ایمیل آنها بفرستم. با محموله داروها به ساسکوی مقابل رسیدم و سپس همراه آقای ربیعی به محل اقامت رفتم.

 کار مفیدم در روز شنبه خواندن سه جزء قرآن بود.

روز یکشنبه یک جزء قرآن خواندم  غروب یک گروه از زوار از شهر ..... آمده بودند که تا حالا گروهی به این بی نظمی ندیده بودم . در رستوران نظم را رعایت نکردند و مرتب ننشستند و این باعث شد که 10 تن از زوار که ندانسته در ماشین مانده بودند از قلم بیفتند و شام نخورند. رابط ایرانی هم عجله داشت که با یک اتوبوس خود را به مدینه برساند.کلیدها و سند ماشین هیوندا و سویچ را به من سپرد و رفت. من به محل استراحت آنها رفتم . واحد 2 خوابه با امکانات خوب و مجهز که یک اتاق خالی مانده بود . از آنجا که تلویزیون اتاق ما مشکل پیدا کرده بود و مشکل تاسیساتی دیگری هم رخ داده بود تصمیم گرفتم به اتاق خالی خانه رابط بیایم. قرار بود رابط جدید (آقای بحرینی) ساعت 10 با اتوبوسهای مدینه به ساسکوی مقابل بیاید . من هم پیاده آنجا رفتم ، وقتی رسیدم اتوبوسهای حامل ایرانی ها رسیده بودند، جلو رفتم و به یکی از زوار گفتم: اهلاً و سهلاً ، اناالطبیب الایرانی، لامریض ؟او هم از خدا خواسته گفت: چرا یک مریض داریم. وقتی مرا نزد او برد مردم دورش جمع شده بودند و او حالش خوب نبود ، تاکیکارد بود و بیقرار، با دردهای پراکنده بدنی و علائم هیستریک ؛ اضطراب داشت. همراهش قرص ایندرال و آلپرازولام و کپسول فلوکستین هم داشت. یک قرص ایندرال و آلپرازولام را با توصیه من مصرف کرد و من برای سر زدن به بقیه اتوبوس ها از آنها جدا شدم.

به مطعم که رسیدم یک مسافر با لباس ایرانی دیدم ، حدس زدم رابط جدید باشد. مدیر مدرسه از شهر کرمان که خیلی با معرفت و دوست داشتنی بود. از آنجا که آزاده بود ، انتخاب شده بود. وقتی به محل اقامت رسیدیم من موضوع انتقال اتاق خود را به او گفتم و او هم قبول کرد به این ترتیب آمد و رفت کاروانها را هم متوجه می شدم و از تنهایی هم رنج نمی بردم.

امروز ساعت 4 بامداد یک کاروان دانش آموزی آمده بود که حال چند دانش آموز مساعد نبود.ساعت حدود 10 بود که به دکتر شیرخانی تماس گرفتم و موضوع جانشین را مطرح کردم ، پیشنهاد کرد که دو روز دیگر بمانم و در عوض دو روز پنجشنبه و جمعه را off باشم و لذا من پذیرفتم.سفارش اقلام دارویی مورد نیاز را هم دادم . ظهر همراه آقای بحرینی به سلّوم رفتیم ، البته با صلوات ، چون هنوز جواز رانندگی او در عربستان نیامده بود . گوشی موبایل رابط آنجا به شماره تلفن معاون بعثه دایورت شده بود و ما رفتیم تا برایش درست کنیم. عصر دو کاروان آمده بودند وقتی برای معاینه بیمار بیرون رفتم یکی از کارمندان زن شبکه را دیدم ، هر دو تعجب کردیم. یکی از کاروانها از شهر کاشان بود. آمآمدآ

عصر 2 کاروان دانش آموزی (دختر)از استانهای کرمان و بوشهر آمده بودند. موقع حرکت ششمین و آخرین اتوبوس، متوجه شدند که 2 تن از دانش آموزان نیستند. ای دل غافل! خیلی دنبالشان گشتند، به خیلی جاها تماس گرفتند ولی فایده ای نداشت. شب که اتوبوسهای اولی به مدینه رسیده بودند تماس گرفتند که 2 تا دانش آموزان با اتوبوس ما آمده اند.

یک جوان هم موقع سوار شدن ، دچار تشنج شده بود و ابرویش پاره شده بود که پس از پانسمان ( چون نخ بخیه نداشتم) و تزریق آمپول لازم،به مدینه فرستادم تا بقیه کارها آنجا انجام شود.

شب نیز 2 دستگاه اتوبوس حامل زوار ایرانی ، خراب شده بود و مردم معطل شده بودند.

   + mohammad - ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (6)

امروز جمعه 30 تیر ماه است . از آنجا که دکتر وریجی نمی خواست به ساسکو برود من قبول کردم که به جای او به ساسکو بروم و او شیفتهای من را انجام دهد. من از شدت خستگی و ضعف و مواجهه با بیماران سرماخورده، دچار سرماخوردگی شدم . آلرژی هم مزید بر علت شده و تمام شب نتوانستم بخوابم. سرفه خشک و سوزش گلو و آبریزش از چشم و بینی بدجوری اذیت می کرد. تصمیم گرفتم امروز را استراحت کنم. مغازه ها هم که امروز تعطیل هستند و بعد از نماز جمعه باز می کنند. خانم هم سفارش چند قلم جنس نموده است.

شب گذشته ساعت 9:30 دعای پرفیض کمیل را در هتل موده العالمی خواندیم و به یاد عزیزان بودم. امروز صبح دعای ندبه را همنوا با کامپیوتر خواندم . مصیبت حضرت زهرا (س) حاج منصور ارضی هم حسابی حال داد.

ختم قرآن را که شروع کرده ام هنوز تمام نکرده ام ولی دکتر سخایی در حال اتمام آن است.انشالله در ساسکو جبران شود.

همراه دکتر سخایی به نمازجمعه رفتیم. پس از اذان یک جزء قرآن خواندم تا امام جمعه آمد و شروع کرد. خطبه اول حدود یک ربع طول کشید و در این خطبه حدیثی از پیامبر خواند و در مورد آن توضیح داد: المؤمن قوی خیر و احب الی الله من المؤمن الضعیف. قوت اقتصادی ، جسمی ، عبادی، صنعتی و.....

خطبه دوم که سه دقیقه طول کشید را به تقوی و آیه های مربوط به تقوای پیامبران اختصاص داد و سپس به دعا پرداخت که آن هم سه دقیقه طول کشید در ضمن دعاها ،در مورد مسلمانان فلسطین و لبنان هم دعا کرد: الهم انصر المسلمین فی فلسطین ، اللهم انصر المسلمین فی بقاع.

نکته ای که برایم جالب بود اینکه آنقدر سریع صحبت می کرد که انگار از روی کاغذ انشا می خواند . تعدادی از مردم نیز خواب بودند . صفها آنقدر فشرده بود که جای ایستادن نبود و به زحمت دو رکعت نماز را خواندیم. پس از حمد نیز سوره های فیل و قریش را ( بدون بسم الله ) خواند.

امروز گروه مکه ساعت 4 عصر به قصد مکه به مسجد میقات می روند و من هم همراه آنان خواهم رفت تا به ساسکو برسم.

   + mohammad - ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ ; شنبه ٧ امرداد ۱۳۸٥