ناظمی چنین نوشت:

استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان(5)

امروز چهارشنبه 28 تیرماه است . صبح ساعت 6:30 به وقت عربستان ( 7 بامداد به وقت ایران) همراه گروه جدید که برای انجام وظیفه در مکه، آمده اند به زیارت دوره در مدینه رفتیم . دکتر دارچینی هم در بین آنها بود و در این مدت با هم بودیم. ابتدا به قبرستان شهدای اُحُد رفتیم. قبر شهدای احد با دیوار محصور شده بود و مردم ( 99% ایرانی بودند) از پشت میله ها زیارتنامه می خواندند. راشد یزدی هم آنجا داشت برای مردم توضیح می داد. چند عکس آنجا گرفتیم . فروشندگان دوره گرد هم بساطشان را پهن کرده بودند که بیشتر خرما می فروختند.

پس از آن به محل جنگ خندق یا احزاب رفتیم. قبلاً در آنجا 6 مسجد کوچک که کسانی مثل حضرت علی (ع) ، حضرت فاطمه (س) ، سلمان ، عمر ، ابوبکر نماز خوانده بودند وجود داشته است که مسجد حضرت فاطمه تخریب شده بود.درب مسجد فتح و مسجد حضرت علی هم  بسته شده بود و فقط مسجد عمر باز بود که کسی نمی رفت. به جای آنها یک مسجد بزرگتر در حال ساخت بود.در اینجا هم فروشندگان خرده پا بساطشان پهن بود.

سپس به مسجد ذوقبلتین ( دارای دو قبله) رفتیم . بردن دوربین به داخل ممنوع بود. در آنجا هم قبله اول که به طرف مسجدالاقصی بود تخریب شده بود .

سپس به مسجد قبا( اولین مسجد بنا شده در اسلام که خود پیامبر هم در ساخت آن شرکت کرده بود) رفتیم . ساختمان مسجد توسعه داده شده است. در آنجا یکی از همسفران خود را معرفی کرد: آقای شعوری ، پرستار بود . پدرش نزدیک منزل ما سکونت دارد ولی خودش ساکن قم است.

در این مراکز که رفتیم اکثراً ایرانی بودند و همه جا هم فروشندگان حاضر بودند و حالا دیگر به زبان فارسی صحبت می کردند. ما نیز دست خالی برنگشتیم و برداشت هایی داشتیم. در جاهایی که می شد عکس و فیلم هم تهیه کردم.

پس از بازگشت به کافی نت رفتم و نوشته های شب قبل را پست کردم. ظهر هم به نماز جماعت مسجد النبی رفتم .

امشب از ساعت 11 شب تا 7 صبح فردا شیفت هستم.

 

+ mohammad ; ٦:۳۱ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (4)

بالاخره روز جمعه فرا رسید و وقتی با دکتر شیرخانی تماس گرفتم گفت که با آخرین اتوبوس به مدینه بیا! نزدیک غروب بود و آخرین اتوبوس ها رسیدند و من به مدینه آمدم.

روز شنبه به حرم پیامبر رفتم. هتل محل اقامت ما در شارع ملک فهد واقع است و از درب شماره 21 وارد حرم می شویم . در حیاط حرم 15 سرویس بهداشتی مردانه و زنانه در 3 طبقه قرار دارد که طبقه های دوم و سوم زیرزمینی ،پله برقی دارد .پارکینگها هم در آنجا قرار دارند.

 حرم 3 قسمت دارد : یک قسمت مربوط به زمان خود پیامبر که با ستونهای زردرنگ مشخص است و حدوداً 7 ستون در 7 ستون (هر کدام به فاصله 3 متر) است . قسمت دیگر مربوط به زمان عثمانی است و قسمت اعظم آن مربوط به زمان سعودی است که با ستونهای سنگی مشخص است . دور تا دور پایه ستونها دریچه کولرها باز می شود که خود کولرها در بیرون شهر واقع است و از طریق کانال زیر زمینی به اینجا می رسد تا گرمای حاصله مردم را اذیت نکند. توسعه حرم از قسمت شمالی است تا هنگام نماز ، ضریح پیامبر در جلو و گوشه قرار گیرد.بین قسمتهای زمان سعودی دو حیاط قرار دارد که با چتر پوشیده شده اند و قابل باز شدن و بسته شدن هستند.

در ارتفاع 2 متری پیرامون تمامی ستونها 4 ردیف قرآن قرار دارد. همچنین در کنار تمامی ستونها جا کفشی با شماره قرار دارد. هر چند متر کلمن های آب سرد با ستونهای لیوان یکبار مصرف و ستونی برای لیوانهای مصرف شده و تشتک برای جلوگیری از خیس شدن محل قرار دارد. گوشه و کنار زوار سنّی قرآن می خوانند یا خوابیده اند (چون با خوابیدن وضوشان باطل نمی شود ).

در گوشه جنوب غربی ضریح ، محراب پیامبر و به فاصله چند متری آن ، منبر پیامبر قرار دارد که همیشه مملو از جمعیت است و مردم قرآن می خوانند.

مردم روزی 5 مرتبه نماز می خوانند و مغازه دار ها هم مجبورند هنگام نماز ، تعطیل کنند . حتی در اورژانس بیمارستان الانصار مدینه هم موقع نماز بیماران را رها می کنند و به نماز جماعت می پردازند. پلیس راهنمایی و رانندگی هم محل کار را ترک می کند و به نماز می رود و موقع نماز بیشتر کارگران پاکستانی در خیابان هستند.

هنگام نماز هم اهل تسنن راحت هستند و هر کجا شد به نماز جماعت می ایستند و اصلاً مهم نیست که صفوف نماز به هم وصل است یا نه؟ مهر هم که ندارند و روی فرش سجده می کنند . ما نمازمان را 2 مرتبه می خوانیم : یکبار در حرم پیامبر در کنار برادران اهل سنت و یکبار در هتل اعاده می کنیم.قبل از موقع نماز مردم به سمت حرم حرکت می کنند .

اگر مدینه در ایران بود : صندوقهای کمک مردمی در گوشه و کنار بود؛ تعداد زیادی معلول و بیمار برای شفا آمده بودند؛ به علت چسبیدن مردم به ضریح و هجوم بقیه برای بوسیدن ضریح ، هر روزه چند نفر در زیر دست و پا له می شدند.خانه های عفاف هم رونق داشت.( اهل سنت صیغه را حرام می دانند)

شهر مدینه در حال پوست اندازی است . زائرسراهای 3 طبقه قدیمی که دیگر جوابگوی تعداد زوار نیستند تخریب می شوند و جای خود را به آپارتمان های 15 طبقه بتونی می دهند که طبقات زیر زمین و همکف تجاری و طبقات بالایی به صورت سوئیت در اختیار زوار قرار می گیرد. یک بلوار به صورت کمربند منطقه مرکزی شهر را در بر گرفته است  که تا حرم 3-5 آپارتمان فاصله دارد.ارتفاع ساختمانهای جدید که به سرعت در حال گسترش هستند از مسجد النبی بیشتر است . حدود 15-20 جرثقیل بلند در محل ساخت بناهای جدید وجود دارد که کارگران اکثراً پاکستانی هستند و نمای بیرونی ساختمانها از سنگ گرانیت است و تمامی آنها اثری از حجاز قدیم ( مانند آنچه در فیلم محمد رسول الله یا روز واقعه دیده ام ) دارند .

تلویزیون هتل کانالهای 2 و 3 و 5 (تهران) از ایران و کانالهای شبکه العربیه، mbc و شبکه کودکان عربستان را نشان می دهد که شبکه کودکان 24 ساعته برنامه کودک پخش می کند.شبکه العربیه این چند روزه تمام برنامه هایش را به هجوم اسرائیل به لبنان اختصاص داده است ولی شبکه mbc بیشتر ضد فرهنگی است. یک شبکه دیگر هم دارد که شئونات اسلامی را رعایت میکند.

روز یکشنبه ، پسر خاله ام را که با یک پرواز به مدینه رفته بودیم دیدم و او مقداری پول به من قرض داد.(1000 ریال سعودی )  همچنین پسرخاله دیگرم را که تازه به مدینه رسیده بود در مسجد النبی دیدم و گفت که در هتل کَرَم هستند.

قیمت اجناس : یک CD player   در اینجا 400 ریال معادل یکصد هزار تومان است که در ایران خیلی ارزان تر است. یک گوشی موبایل نوکیا 1100 در اینجا به قیمت 40000 تومان خریدم  و با خرید یک موبایلی 75 ریالی از نظر تماس گرفتن راحت شدم. بعضی مغازه ها حراج پوشاک 10 ریالی هستند و ایرانیها بیشتر از اینها خرید می کنند.پیراهن مردانه از 2000 تومان تا 5000 تومان است. فروشندگان افغانی برای فروش اجناس به ایرانیها انتخاب شده اند . هر واحد پول اردن معادل 5 ریال سعودی است و اردنی ها راحت خرید می کنند.(جالب است که نفت هم ندارند ). اکثر مغازه ها این چند نوع بیشتر نیستند: لباس فروشی ، زرگری، پارچه فروشی، اسباب بازی فروشی، پتو  و حوله فروشی، تسبیح فروشی و یا معجونی از اینها. فروشگاه بن داود در زیرزمین هتل طیبه همه چیز دارد ولی قیمتهایش گران است .(شبیه فروشگاههای زنجیره ای رفاه یا قدس است)

به قول دکتر سخایی منش ، ماشینهایی که هر کس در ایران داشته باشد ، عینک دودی مزند و با کلی باد به غبغب انداختن رانندگی می کند در اینجا تاکسی است.

خرید کردن دکتر....... تماشایی است :او قصد خرید کیف دستی برای خانمش را دارد، با کلی اشتیاق وارد مغازه می شود و با دیدن کیف به به و چه چه می کند ولی آخرش هم نمی خرد و به قول خودش پرش را نمی گیرد. وقتی از جنسی تعریف می کند انگار او از همه قیمتها در ایران خبر دارد و کلیه اجناس را می شناسد ولی وقتی می خواهد انتخاب کند باید من بپسندم. پس از اینهمه جنس دیدن بالاخره یک کیف خریده است که وقتی پس از خرید، نظر مرا پرسید من هم ضد حال زدم و گفتم من نمی پسندم  .

و اما درمانگاه شُرفه : قسمتی از طبقه همکف ساختمان بعثه رهبری را جدا کرده اند و به عنوان درمانگاه استفاده می کنند و این در حالی است که چند درمانگاه در سطح شهر دارند که در موقع حج تمتع استفاده می کنند. از نظر جا خیلی کوچک است. اصلاً به درمانگاه نمی خورد. شیفتهای 8 ساعته که پشت سر هم بیمار می آید و پزشک باید با کمترین قلم دارویی و کمترین تعداد ،نسخه بنویسد. اکثراً از درد زانو و کمر می نالند و می خواهند حداکثر استفاده را از حضورشان در عربستان ببرند. چه بسا افرادی که دیسک کمر دارند و وقتی توصیه به استراحت می کنیم قبول نمی کنند. چه بسیار پیرزنهایی که از درد زانو آرام و قرار ندارند ولی می خواهند پا به پای جوانها اعمال را انجام دهند. درصدی هم به سرماخوردگی و یا مسمومیت غذایی مبتلا هستند. درصد بالایی از زنان برای پیشگیری از پریود مراجعه می کنند . آزمایشگاه و رادیولوژی که نداریم . چند قلم دارو از ایران به صورت قاچاق ( داخل کیف پزشکان) وارد عربستان می کنند. تمامی زوار هم بیمه سلامت هستند. به ما توصیه کرده اند که نسخه دست بیمار ندهیم که به داروخانه سطح شهر مراجعه کند. یک بار یک آخوند نسخه را به داروخانه بیرون می برد و پس از خرید دارو به درمانگاه شرفه مراجعه می کند و درخواست پول دارو را می کند (چون بیمه  شده است). اگر بخواهیم آمپول بنویسیم یک آمپول و اگر قرص بنویسیم 10 عدد قرص باید بنویسیم (مگر اینکه سفارش شده باشد که حساب فرق می کند).

بیمارانی که احتیاج به بستری داشته باشند توسط پزشک رابط ، به بیمارستان الانصار مدینه معرفی می شوند و توسط آمبولانس به بیمارستان منتقل می شوند و اگر فوت کنند در همینجا دفن می شوند. چند شیفت یک در میان داشته ام و به قول آذری ها: ددم یانده!

زنان در اینجا صورت هایشان پوشیده است و نعمتی است که نصیب ما شده است چون از بس زشت و سیاه هستند نمی شود نگاهشان کرد. امروز که از درمانگاه بر میگشتم صدایی از پست سر شنیدم که چیزی گفت. نفهمیدم چی گفت ولی وقتی کمی دورتر شدم ، برگشتم دیدم زنی با صورت پوشیده است که کنار ستون هتل ایستاده است و به هر مردی که رد می شود جمله ای می گوید . خواستم بمانم و از کار او سر در بیاورم ولی حال نداشتم و رفتم. وقتی وارد اتاق شدم روی تخت ولو شدم و پس از 2 ساعت بیدار شدم .

عصر برای پیدا کردن کافی نت بیرون زدم از پذیرش هتل سراغ گرفتم و آدرس ساختمان داودیه را داد ، سراغ به سراغ آنجا را پیدا کردم ولی قبل از نماز رسیدم .همه را بیرون کردو تعطیل کرد لذا پس از نماز مراجعه کردم.

ساعت کار کافی نت از 9 صبح تا 12 نیمه شب بود . ساعتی 10 ریال و حد اقل مدت استفاده نیم ساعت ( 5 ریال) بود. کارت اینترنت هم داشت ولی چون هتل خط تلفن آزاد نمی داد نمی شد استفاده کرد. برای استفاده از کافی نت ، بلیط می داد که روی آن username & password و مدت استفاده و قیمت نوشته شده بود. سراغ کامپیوتر که رفتم screen saver  بود و پس از کلیک ، نام و کلمه عبور می خواست تا باز شود. 5 دقیقه انتهایی مدت بلیط هم هر دقیقه اعلام می کرد و پس از اتمام مدت بلیط ، دوباره log on و غیر قابل استفاده می شد.3 قسمت اول خاطراتم را که از قبل نوشته بودم و روی دوربین دیجیتالی کپی کرده بودم آپ کردم و امشب قسمت چهارم را می نویسم تا فردا آپ کنم (فردا شب شیفت هستم) . دکتر ذاکری برای اتصال به اینترنت به هتل هیلتون رفته بود و برای 40 دقیقه اتصال، 25 ریال معادل بیش از 6000 تومان سرکیسه شده بود. به دکتر ..... هم خبر داده اند که خواهرزاده اش تومور مغزی دارد و حالش گرفته است. دکتر وریجی هم التماس دعا دارد که به جای او به ساسکو بروم . قرار است روز پنج شنبه نفری یک جزء قرآن بخوانیم تا دسته جمعی یک ختم قرآن خوانده باشیم.

اعتیاد در عربستان جرم است و معتاد اعدام می شود .زائرانی که معتاد هستند در اینجا مشکل دارند، برای دریافت داروهای مخدر مراجعه می کنند و با هزار التماس و دروغ و کلک تعداد کمی قرص کدئین می گیرند. یک بیمار معتاد که نیاز به بستری داشته است در برگه اعزام ، پزشک از روی سهل انگاری نوشته :Addict در بیمارستان از ترس اعدام با رضایت شخصی فرار کرده بود. در مورد سیگار هم سخت می گیرند به طوریکه در حرم کسی حق سیگار کشیدن ندارد، تبلیغات وسیعی هم در اطراف حرم بر علیه سیگار شده است و بعید نیست که به زودی آن هم کلاً ممنوع شود.  

یک گروه از پزشکان هم دیروز آمده اند که قرار است فردا صبح برای زیارت دیگر جاهای مدینه ، دسته جمعی بروند و سپس برای طبابت به مکه بروند.

 

قرین تنهایی من عبدالباسط است که با تلاوتهای دلنشینش به من آرامش می دهد. روحش شاد.

 

+ mohammad ; ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (3)

امروز پنج شنبه است و من هنوز در ایستگاه ساسکو هستم. دیشب کاروان های اراک ، نیشابور ، تهران و ... آمدند . اهالی عربستان و کویت و.... می آیند ولی با ماشینهای آمریکایی(Ford,GMC )و ژاپنی و کره ای  آخرین مدل و دو کابینه (جادار چون خانواده های پرجمعیتی هستند).یک خانوار عربستانی دیدم که خدمتکار (یا به قولی کنیز) فیلیپینی داشتند (دختری 15-16 ساله) . زن عربستانی در مقابل همسرش محجوبه بود ولی وقتی چشم او را دور می دید روسری نداشت.

 وقتی در ایستگاه طرف مقابل بودیم تماس گرفتند و گفتند که یک دستگاه اتوبوس در فاصله 20 کیلومتری ساسکو از جاده خارج شده است . با حاج حسن با کلی مشکل به آنجا رفتیم (چون اتوبان بود و دوربرگردان نداشت) . وقتی به صحنه رسیدیم پلیس رسیده بود ولی  اثری از مردم نبود. خرده شیشه زیاد در کف جاده پاشیده شده بود و اتوبوس در کنار توری ها آرام گرفته بود و چراغهایش روشن بود ولی واژگون نشده بود. مسافران را با ماشین دیگر به سمت مکه برده بودند و در ایستگاه نخیل (که بیشتر مصری ها توقف می کردند) برده بودند. به ساسکو که رسیدیم شرطه ها آنجا بودند و گفتند که آنها را به نخیل برده اند جایی نروند تا پلیس بیاید و صورتجلسه کند. حدود 40 کیلومتر رفتیم تا به نخیل رسیدیم. الحمدلله زیاد مصدوم نداشتیم . راننده اتوبوس با سرعت زیاد و احتمالاً  در حال چرت به یک تریلی می رسد و ترمز ممتدی می کشد ولی کارساز نبوده و به سمت بیرون جاده منحرف می شود ولی گوشه ماشین ( سمت راننده ) به گوشه عقب تریلی می خورد و راننده مصدوم می شود مسافرانی که پشت سر راننده بودند ( تا چند ردیف) سرهایشان پر از خرده شیشه می شود . مج دست یک خانم که ردیفهای عقبی نشسته بود شکسته شده بود ولی ما آتل نداشتیم . با دکتر شیرخانی تماس گرفتم و موضوع را گفتم و قرار شد با آمبولانس مصدوم را به بیمارستان النور مکه بفرستیم ولی حاج حسن قبول نکرد چون برایش مشکل بود آمبولانس درخواست کند.

عده ای از مردم بی تابی می کردند تا  زودتر به مکه برسند چون محرم شده بودند و باید تا قبل از طلوع آفتاب اعمال حج عمره را به جا آورند و گرنه حق نداشتند قبل از انجام فرائض به سایه بروند. اگر تا قبل از طلوع آفتاب به مکه نمی رسیدند باید هر کدام یک گوسفند قربانی می کردند. برای سهولت کار ، کاروانها را عصر در میقات محرم می کردند و پس از اقامه نماز مغرب به سمت مکه حرکت می دادند تا به روز برنخورند. تا ساعت حدود یک بامداد (حدود یک ساعت و ربع بعد) هنوز از شرطه ها خبری نبود بالاخره مسافران با یک اتوبوس سعاف(کمکی) به سمت مکه رفتند. راننده ها از کشورهای سودان و نیجریه هستند . کارگران رستورانها از مصر ، پاکستان، اندونزی و ....

دیشب خواب نگران کننده ای دیدم لذا امروز که از حاج حسن موبایلش را خواستم یک گوشی موبایل به من داد و پس از خریدن سیم کارت اعتباری ( 60 ریال سعودی) توانستم با منزل تماس بگیرم و آنها را از نگرانی خارج کنم ، چون آنها فکر می کردند من گم شده ام (:دی)

 

+ mohammad ; ۸:٢٢ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (2)

امروز چهارشنبه 21 تیرماه است و من در یک ایستگاه بین راهی در اتوبان مکه – مدینه مستقر شده ام. کار زیادی نیست ولی تنهایی است . جاهای زیارتی هم ندارد. تلفن و اینترنت ندارد.

روز گذشته ، ظهر برای نماز همراه دکتر میرحسینی به مسجد النبی رفتیم. بعد از نماز برای صرف نهار به هتل موده العالمی رفتیم . ساعت 4 عصر برای جلسه توجیهی به طبقه M هتل رفتیم . پس از ارائه توضیحات ، محل کار افراد مشخص شد و ایستگاه ساسکو به من افتاد و قرار شد پس از سه روز جایم را با افراد دیگر عوض کنم. دکتر مسیحا و دکتر سخایی قرار شد به درمانگاه شُرحه بروند. متخصصین داخلی ، زنان و زایمان و اطفال هم همینطور. چند نفر به درمانگاه صافی و چند نفر هم به هتل ها.

قرار شد پس از سه روز ، دکتر شیرخانی تماس بگیرد و اگر تمایل داشتم بقیه روزها را هم در ساسکو بمانم و روزهای پنجشنبه و جمعه برای زیارت به مدینه بروم.

برای تماس گرفتن به خانه مشکل داشتم. پشیمان بودم که چرا موبایل را نیاورده بودم. می توانستم سیم کارت اعتباری بخرم (40 دینار معادل 10000 تومان) و شماره آنرا به خانه بدهم و آنها تماس بگیرند ( دقیقه ای 130 تومان) . زورم می آمد گوشی موبایل بخرم( ضعف دلار داشتم).بهر جهت بقیه برای زیارت بقاع متبرکه ( مسجد قبا، قبرستان احد و ...) سوار اتوبوس شدند و من برای رفتن به ساسکو ، وسایلم را جمع کردم . پتویی را که برای مادر زنم خریده بودم به خدمتگزار هیأت پزشکی سپردم و با آمبولانس به مسجد میقات رفتم. دکتر کمالی ( از اصفهان) با آمبولانس آنجا بود. او رابط هیأت و بیمارستان سعودی (مستشفی )بود. عده ای از ایرانیها برای مُحرِم شدن و بستن اِحرام آنجا بودند . کاروان هایی از کرج، اراک ، اصفهان و  تعداد زیادی دانش آموزان دختر با لباس های سفید آنجا بودند. نزدیک غروب بود و برای وضو گرفتن به میاه دورات رجال رفتم. کودکی 5 ساله توجهم را جلب کرد. خیلی شبیه امیرحسین بود.

وقتی برای اقامه نماز به داخل مسجد رفتم آقای خورشیدی را دیدم که محرم شده بود. به او گفتم که وقتی با منزل تماس گرفت به آنها بگوید که به منزل ما تماس بگیرند و خبر سلامتی مرا بدهند.

پس از نماز با اتوبوس کاروانی از رفسنجان تا ساسکو رفتم . حدود 170 کیلومتر راه بود . در بین راه بک پیرمرد تب و لرز داشت ولی کاری از دست من ساخته نبود چون دارو نداشتم. بیرون هوا گرم بود و کولر اتوبوس خیلی هوا را سرد می کرد. هر چه هم از راننده سعودی می خواستند که برودت کولر را کم کند لج می کرد و بیشتر زیاد می کرد. بوی سیگارش هم قوز بالا قوز بود. در اتوبوس با آقای حسنی که دارای پمپ بنزین در رفسنجان بود آشنا شدم. شام هم عدس پلو بود که به من هم دادند.

ایستگاه بین راهی ساسکو در دو محل روبروی هم ،در دو طرف اتوبان قرار داشت.وقتی پیاده شدم آقای جُرمی (از اهالی اهواز )به استقبالم آمد .او و طارُق رابط ایران در ایستگاههای بین راهی مکه و مدینه بودند. مدتی که آنجا بودیم تماس گرفتند و گفتند که مشکلی در طرف دیگر رخ داده است . با یک دستگاه خودرو سواری به راه افتادیم. بین دو طرف اتوبان توری نصب شده بود و در بعضی جاها توری ها پاره شده بود( احتمالاً توسط راننده ها) از یک محل پارگی توری ، به طرف دیگر رفتیم و به ساسکوی دیگر رسیدیم . کاروان تبوک کرمانشاه به علت اطلاعات غلط ارائه شده در فرودگاه بی غذا مانده بودند. می بایست 20 کیلومتر زودتر در سلومه توقف می کردند ولی اشتباهاً اینجا آمده بودند. راننده سعودی مردم را تحریک می کرد که تظاهرات کنند ، شیشه بشکنند . حاضر نبودند برگردند و مردم شام بخورند یا صبر کنند تا در اینجا شام تهیه شود. بالاخره هم پس از جر و بحث های زیاد و با خلق تنگی ، 5 دستگاه به مدینه رفت و یک اتوبوس حاضر شد برگردد تا مردم شام بخورند.

ساعت نیم پس از نیمه شب بود که به محل استقرار پزشک رسیدیم. دو اتاق ، یکی برای استراحت و یکی داروخانه و مطب بود. امکانات رفاهی هم شامل تخت خواب، یخچال ، کولر گازی، تلویزیون و ماهواره(!!!) بود. ایستگاه شامل پمپ بنزین، فروشگاه CD (که همه موسیقی ، شو ، خواننده های عرب و شکیرا ؟بود ) فروشگاه قهوه عربی، مسجد، سرویسهای بهداشتی، موتورخانه برق،مخازن آب،  آپاراتی ، رستوران و چند واحد مسکونی برای اجاره به مسافران بود. بنا ها از جنس پیش ساخته بود که در اینجا به هم متصل شده بودند.نکته ای که مرا آزار می داد جهت دستشویی بود که به طرف مکه بود(؟!!!!!!)روز بعد که ایستگاه را گشتم متوجه نکته جالبی شدم: اطراف اتوبان به عرض حدود 10 متر با شیب به پایین تمیز شده بود، سنگهای بزرگ به عقب رانده شده بود و سپس رشته های سیمی کشیده شده بود که هم ماشینها هنگام خروج از جاده دچار سانحه برخورد با سنگهای بزرگ نشود و هم مردم به اتوبان نزدیک نشوند. یک وسیله بازی کودکان هم بود که هنوز ندیده بودم: یک فنر قوی رو به بالا که داخل آن یک میله با یک مفصل و روی آن هم ماکت اسب بود ( شبیه دستهایی که عقب ماشینها تکان می خورد) و هنگام سوار شدن ، به جلو و عقب می رفت. از صحنه هایی که برایم جالب بود عکس گرفتم و سپس برای نگارش خاطرات به اتاق آمدم . شب قبل ، رابط مرا نزد کارگر رستوران برد و ضمن معرفی من او را سپرد که هر چه خواستم به من بدهند. نوشابه پپسی یک ریال (250 تومان) ساندیس میوه با ظرف فلزی 6 ریال است . هر زائر یک نوشانه پپسی سهمیه داشت که البته اکثر سالمندان نوشابه خود را با چای عوض می کردند. همه کسانی که آنجا بودند کارگر بودند . حتی در مدینه هم اکثر فروشندگان مغازه ها کارگر بودند. (افغانی، پاکستانی، بنگلادشی ، اعراب کشورهای دیگر و ...)  . اتوبوس ها رایگان بودند. در هتل از پذیرش سراغ کافی نت گرفتم و او آدرس جایی را داد که وقتی از راننده تاکسی قیمت را پرسیدم ( 10 ریال ) از خیرش گذشتم.در اینجا و مدینه تمام وسایل برقی است و از گاز خبری نیست. حتی اجاق خوراک پزیشان هم به جای شعله گاز ، هیتر برقی دارد. آبگرم کن هم دیواری ، برقی و دارای مخزن آب است که در قسمت بالای دیوار حمام نصب شده است تا فضا را اشغال نکند و مزاحم نباشد.دستشویی های هتل ، همه فرنگی بود .

ساعت حدود 10 صبح است و من هنوز کتاب را باز نکرده ام. کتاب برای مطالعه آورده ام تا برای امتحان آماده باشم. امروز دارو تجهیزات موجود را چک کردم .

خدا آخر و عاقبت ما را ختم به خیر کند. انشالله

پی خوشبختی همه ش ، صبح تا شب دویدم من

حتی یک آشنا ، یک آشنا ندیدم من

بگو آخر این سفر می رسم کجا؟

تو مرا تنها نذار ای خدا ! خداااااااااا

 

+ mohammad ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()

 

باسمه تعالی

پزشک کاروان (1)

خرداد ماه 1384 وقتی برا ی شیفت به بیمارستان رفتم یکی از پرستاران گفت که می توانی برای حج از طریق اینترنت ثبت نام کنی. خیلی خوشحال شدم و بعد از شیفت از طریق سایت هیأت پزشکی حج ثبت نام کردم. قبل از آن ثبت نام از طریق دانشگاه ها و سپس توسط هلال احمر شهرستان ها بود که صد البته افراد خاصی می توانستند از این فرصت استفاده کنند . ولی این بار وضع عوض شده بود.

امسال ، 20 خرداد ماه به منزل ما تماس گرفتند و گفتند که برای مصاحبه باید روز سه شنبه آینده به سازمان حج و زیارت بیایی . پس از مصاحبه روز پرواز ما مشخص شد و قرار بود که ساعت 2 بعد از ظهر به سازمان برویم و پس از توجیه شدن و ارائه توضیحات لازم به فرودگاه رفته و عازم شویم. ولی دو روز قبل از روز موعود( 19 تیرماه) تماس گرفتند و قرار شد که ساعت 10 شب در فرودگاه باشیم . طی این مدت خیلی مردد بودم که بروم یا نروم چون از طرفی باید تنها می رفتم و در مدت 9 سال زندگی مشترک چنین اتفاقی نیفتاده بود و از طرف دیگر مشکل هزینه های مربوطه هم بود. به هر جهت با پافشاری همسر و دیگر نزدیکان تصمیم به رفتن گرفتم.

از اداره یکماه مرخصی گرفتم و با بچه ها خداحافظی کردم . وسایل لازم ( گوشی ، فشارسنج ، چراغ قوه ، اتوسکوپ و .... ) را جمع و جور کردم و ساعت 6 عصر روز دوشنبه 19 تیر ماه همراه زوار کاشان سوار اتوبوس شدم و به فرودگاه مهرآباد آمدم. پس از کمی سردرگمی و استرس ، بالاخره مسئول مربوطه را پیدا کردم و سایر همکاران را نیز یافتم.

ساعت 2 بامداد 20 تیر ماه با هواپیمای سعودی به سمت مدینه النبی حرکت کردیم و ساعت 4:30  به مدینه رسیدیم. برای اقامه نماز صبح در فرودگاه مدینه مشکل داشتیم . ماموران مشغول بررسی پاسپورت ها بودند و اثاثیه را بررسی می کردند. در این اثنا من از فرصت استفاده کردم و نماز صبح را خواندم. از آنجا که لپ تاپ را هم همراه برده بودم یک مأمور مسئول بررسی آن شد. زیاد وارد نبود و دنبال فیلم می گشت.

با اتوبوس به سمت هتل فاخره حرکت کردیم. در بین راه ساختمانها و شهر مدینه را می دیدم . اثری از تاریخ اسلام در آن نیافتم. درآمد حاصل از نفت سیاه صرف ساختن بناهای سفید می گشت. با اینکه هنوز آفتاب طلوع نکرده بود ولی بعضی مغازه ها باز بود.

در طبقه همکف هتل ، دکتر شیرخانی گفت که فعلاً برای استراحت به پانسیونها بروید و ساعت 4:45 عصر برای جلسه توجیهی بیایید. من با اینکه نه شام هواپیما و نه صبحانه هتل را خورده بودم از فرط خستگی خوابیدم و سپس به مسجد النبی رفتم . در مسجد پیامبر اثری از ساده زیستی و قناعت طبع پیامبر چیزی نیافتم . همه جا سنگ گرانیت بود. هنگام راه رفتن در صحن از شدت افتاب بازتابیده شده از سنگهای صاف، صورت آزرده می شد. خواستم به قبرستان بقیع بروم . از چند نفر پرسیدم : متی بقیع؟ آنها هم با انگشت غربی حرم پیامبر را نشان دادند ولی آنجا که عملیات حفاری و ساختمان سازی بود و من بقیع را نیافتم. دست از پا درازتر برگشتم و با کمی مشقت هتل را یافتم . دو تن از همکاران که در یک اتاق هستیم خواب هستند و من تایپ می کنم. از چند نفر سراغ کافی نت را گرفتم که متاسفانه هیچ کس نمی دانست و من نمی دانم که آیا می توانم پست کنم یا خیر؟  

+ mohammad ; ۸:۱٩ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٧ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()

 

Eteraf mikonam: frib khordam.


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
+ mohammad ; ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۱٢ تیر ۱۳۸٥
comment نظرات ()