ناظمی چنین نوشت:

استفاده از مطالب وبلاگ ( بدون دخل و تصرف) با ذکر منبع آزاد است

تداوم ظلم

به نام خدا

     پیش از این مطلبی در مورد جاده قدیم ، محل تامین هزینه ها ( از ناحیه 2) و مصرف درآمدها در شهرداری مرکزی نوشتم و برای صحبت با اعضای شورا به محل شورا هم رفتم . آنها معتقد بودند که چون جاده قدیم خارج از حریم شهر است باید تحت نظر شهرداری مرکزی باشد و هزینه هایش نیز از شهرداری مرکزی پرداخت شود. حتی سخنگوی شورا قول داد هزینه هایی که قبلا از محل اعتبارات ناحیه 2 پرداخت شده است بازگردانده شود ( که بعدا به کل منکر شد )     

       چندی قبل در یکی از گروه های واتساپ وقتی با سخنگوی شورای شهر در مورد مسائل شهر و مشکلات موجود در ناحیه 2 بحث بود مشکل را کمبود درآمد شهرداری ناحیه 2 عنوان نمود. از تعداد کم قراردادهای مصوب ناحیه گله شد که قرار شد بررسی کند و جواب دهد که هنوز جوابی نرسیده است.  قراردادهای ناحیه 2 را شامل جاده قدیم و بلوار دکتر اسلامی بیدگلی ذکر نمود که وقتی با اعتراض بنده و یکی دیگر از اعضای گروه مواجه شد اصلاح کرد و خدمات ناحیه 2 در زمان شورای چهارم را آسفالت و جدول گذاری معابر ذکر نمود که معلوم نشد کدام معبر آسفالت شده است .

      مدتی است که برای پیگیری جدول گذاری معبری  به شهرداری ناحیه 2 می روم و هر دفعه قولی داده می شود . امروز متوجه شدم که کارهای جاده قدیم را انجام می دهند . پرسیدم : مگر با شهرداری مرکزی نیست؟!!!! وقتی درآمدش مال مرکزی و ناحیه 1 است چرا هزینه اش را ما باید بپردازیم؟ سخنگوی شورا هم مرتب در بوق و کرنا کند که " اتمام بلوار دکتر اسلامی بیدگلی در زمان شورای چهارم"

در پاسخ گفت: اگر انجام ندهیم شهرداری مرکزی هم انجام نمی دهد و زیرسازی از بین می رود. باید تا آسفالت ادامه دهیم تا زحمات به هدر نرود.

و اما اعضای شورای شهر!

       ان لم یکن لکم دین و انتم لاتخافون الله و الیوم الاخر فکونوا احراراً فی دنیاکم

بترسید از روزی که نه مال به درد خواهد خورد و نه فرزندان ، همه از همدیگر فرار خواهند کرد . بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خدا کسی را ندارد.

+ mohammad ; ٧:٤۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٤ خرداد ۱۳٩٤
comment نظرات ()

موتورسیکلت های قاتل

به نام خدا

      چندی قبل جوانی سوار بر موتورسیکلت در بلواری خالی از هرگونه وسیله نقلیه ، دچار سانحه گردید و جان خود را از دست داد که علت حادثه نامعلوم بود.

      چند روز پیش هم جوانی دیگر سوار بر همان نوع موتور سیکلت دچار سانحه گردید و مجروح گشت که بعداً دچار آمبولی چربی گردید و بیهوش گردید. قبل از بیهوشی ، علت سانحه را قفل شدن فرمان موتور سیکلت ذکر کرده بود. این سوال مطرح است که آیا نقص فنی موتور سیکلت می تواند موجب این وقایع ناگوار باشد؟

پی نوشت:

یکی دیگر از جوانان نیز قربانی موتورسیکلت "آپاچی " گردید. گفته می شود ترمز جلو حساس و قاطع این وسیله نقلیه ، باعث تلفات بالا شده است که گاهی دست زدن بچه در جلو موتور، باعث ترمز سریع و محکم موتور شده و کودک به جلو پرتاب شده است.

+ mohammad ; ٦:٥٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

بازیچه دیوانگان

به نام خدا

        اگر در مقیاس بزرگتر ، یکی مدعی دیدن هاله نور و شنیدن سروش آسمانی است و دیگری معتقد است که آسفالت ،ساخته ی یهودی ها برای ابتلای ایرانیان به دیابت است در مقیاس کوچکتر نیز مورد آزار و اذیت  کسانی  هستیم که پچ پچ می شنوند . کسانی که مرتب ما را به بهانه های مختلف به کلانتری و دادگاه می کشانند ولی نه قانون ، نه دادگاه و نه هیچ مقام اجرایی کاری به آنها ندارد و با داشتن اختلال عصبی ، مصونیت قضایی دارند. 

+ mohammad ; ٦:۳۳ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

رقابت رسانه ها

به نام خدا

     در جامعه و روزگاری که رسانه ها زود به زود از نظر نوع ، سرعت ، میزان حجم فایل و مطلب قابل ارائه گسترش می یابند و روز به روز بر زرق و برقشان افزوده می شود انتخاب رسانه کار مشکلی است که باید بر اساس هدف ، نوع پیام و چند فاکتور دیگر ، رسانه را انتخاب کرد.

   در این میان نوشتن در وبلاگ چندان به روز نیست چون از یک طرف ابزار آن همیشه در دسترس نیست ( بر خلاف ابزار گروه های مجازی که همیشه همراه است) و از طرف دیگر  نوشتن در وبلاگ آب در هاون کوبیدن است . آن که باید مطلب را بخواند نمی خواند و پیام به گیرنده اصلی نمی رسد . چه بسیار که در مورد مشکلات زیادی در محل کار نوشتم ولی دریغ از یک تاثیر کوچک. به سان  واکنش مردم به شنیدن خبر مرگ یک نفر که اگر معمولی باشد می گویند: اِ

اگر ناراحت شوند می گویند: اِ اِ

اگر خیلی ناراحت شوند می گویند: اِ اِ اٍ

 

 

+ mohammad ; ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٤
comment نظرات ()

اتباع خارجی

به نام خدا

     سال ها قبل که برای شروع تحصیلات دانشگاهی به تهران رفته بودم به علت نداشتن خوابگاه  از ناچاری مزاحم یکی از دانشجویان همشهری بودم که الحمدلله به علت مکنت مالی ، توانسته بود خانه ای اجاره کند. چند ماهی گذشت و هر چه برای دریافت خوابگاه به مسئول مربوطه مراجعه کردم به نتیجه نرسیدم. روزی همشهریم گفت:  تا موقعی که محلی برای اقامت داشته باشی نخواهی توانست خوابگاه بگیری. از فردا دیگر اینجا نیا.

     فردای آن روز نزد مسئول مربوطه رفتم و مجددا درخواست خوابگاه کردم و مانند قبل جواب سربالا شنیدم. پس از پایان ساعت کاری که همه کارمندان رفته بودند و مسئول مربوطه هم داشت می رفت مرا درب ساختمان دید و گفت: چرا نمی روی؟ گفتم : کجا بروم ؟ جایی ندارم.  همانجا برگه ای نوشت و مرا به یکی از خوابگاه ها معرفی کرد.

     ماجرای مهاجرین خارجی در ایران نیز اینچنین است تا وقتی مجبور نشوند هیچگاه به فکر آبادانی و امنیت کشور خود نخواهند بود. پس بهتر است اگر دلسوز آنها هستیم به کشورشان عودت دهیم. مهاجرین بدون کارت و غیرقانونی که جای خود دارد . یکی از کارمندان فرمانداری گفت: در صورت آگاهی از حضور مهاجرین بدون کارت ، به اطلاع امور اتباع خارجی فرمانداری رسانده شود تا با هماهنگی نیروی انتظامی نسبت به بازگرداندن آنان به کشورشان اقدام شود.

 

+ mohammad ; ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ فروردین ۱۳٩٤
comment نظرات ()

فوّاره

به نام خدا

         جعفر برمکی (پسر یحیی برمکی) از وزرای محبوب و صاحب قدرت هارون الرشید خلیفه ی عباسی بود که بسیار مورد توجه و لطف و عنایت خلیفه بود. بعد از مدتی میانه ی خلیفه و وزیر به هم خورد و خلیفه دستور قتل او و خاندانش را داد.تسلط پر دامنه ی برمکیان بر دستگاه خلافت عباسی و زوال قدرت و سقوط  ناگهانی وغم‌انگیز آنها  حکایتیست خواندنی و عبرت آموز برای همه ی کسانی که  مسند نشینی خود را جاودانه می دانند و از حوادث روزگار عبرت نمی گیرند ....

       مدّت  زمانی قبل از سقوط  برمکیان ، روزی هارون خلیفه، هوس کرد بدون  محافظ و تشریفات خلافت ،با جعفر برمکی (وزیر خود ) روزی را به تفریح بگذرانند . به باغ یکی از دوستان یحیی که پیر مردی بود رفتند  و به گشت و گذار و میوه چیدن پرداختند. هارون ضمن اینکه میوه ها را انتخاب میکرد چشمش به گلابی درشتی افتاد که بر شاخه ای  بلند قرارداشت . به دلیل نامعلوم شاید به این سبب که جثّه ی  خلیفه بزرگتر بود دستانش را قفل کرد و به جعفر گفت بالا رو و میوه را بچین!

      جعفر برمکی یک پای در دستان قفل شده ی هارون و پای دیگر بر روی شانه اش گذاشت ، بالا رفته گلابی را چید و  پایین آمد. درحالیکه باغبان پیر آنها را تماشا میکرد. هنگام عصر و خداحافظی با باغبان، ضمن اینکه انعامی به وی پرداخت شد هارون به او گفت سادگی و مهمان نوازی تو باعث خوشنودی ما شد اگر از من و جعفر در خواستی داشته باشی خواسته ات برآورده خواهد شد .

       پیر مرد به داخل اطاق رفته وسائل نوشتن آن زمان را با خود آورده به جعفر گفت  می خواهم بنویسی تو و مهمانت امروز اتّفاقی اینجا آمدید و هیچ دوستی و نسبتی با من نداری و خلیفه هم آن را مهر کند. خلیفه و جعفر هر دو شگفت زده شدند .  هارون  گفت :همه سعی میکنند خود را منسوب و آشنای جعفر وزیر من معرّفی کنند و تو از ما چنین سندی میخواهی ؟ باغبان گفت شما خواستید من از شما چیزی بخواهم و خواستم حالا به قول خود عمل کنید . جعفر برمکی نا چار چنین نوشته ای را امضاء کرده بدست پیرمرد داد و او ازخلیفه خواست بامهر خود که روی نگین انگشترش بود آنرا ممهور و تأیید کند و سپس آنها از پیر مرد باغبان خداحافظی کرده رفتند .

      مدتی  گذشت. واژگون شدن بخت جعفر برمکی آغاز شد و آنگونه که در تاریخ آمده ، خلیفه حتّی به دوستان دور و نزدیک ،منسوبان و معاشرانش هم رحم نکرد . پیرمرد باغبان  نیز به جرم دوستی و معاشرت با جعفر دستگیر شد  .اما  نامه ممهور شده به مهر خلیفه را نشان داد و گفت من با جعفر برمکی هیچ نسبتی ندارم و خلیفه دستور آزادی او را صادر کرد .

      خلیفه  از پیرمرد پرسید :من پیوسته به این اندیشیده ام ؛آن روز که به  باغت آمدیم چرا چنین نوشته ای را از ما می خواستی؟ آیا حمکتش این بود؟  باغبان پیر گفت: آری خلیفه. آنگاه که جعفر برای چیدن گلابی بر شانه های تو ایستاد من دانستم که او را بالاتر ازاین مقام ومرتبه ای نیست و  زوال برمکیان نزدیک است 

+ mohammad ; ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٦ اسفند ۱۳٩۳
comment نظرات ()

حسینیه

به نام خدا

     در بین صحبت هایش گفت : می خواهیم در کربلا حسینیه برای بیدگلی ها بسازیم . گفتم : می توانید از موکب هلال استفاده کنید.

گفت: بچه های ما را راه نداده اند. 

گفتم: به جای ساختن حسینیه ، بهتر است حسینی بسازید.

گفت: یک نفر دوست دارد پولش را اینجوری خرج کند .

 

+ mohammad ; ٧:٥٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۳
comment نظرات ()

فتنه جدید

به نام خدا

       امروز را در حالی شروع کردیم که تابلوهای بلوار گلستان و بلوار بهشت به علت تغییر نام کنده شد و باعث خشم و تکاپوی ساکنین این بلوارها گردید. گویا قرار است اسامی به اسامی شهدا مزیّن گردد ولی چند نکته وجود دارد:

1- نام هایی که قبلا به هر علت توسط شورای اسلامی شهر تعیین و تایید گردیده و بین مردم جا افتاده است نباید تغییر داده شود چون در جاهای مختلف به همین نام ثبت گردیده است و مردم برای آدرس دهی از این نام ها استفاده می کنند مثلا برای آژانس یا 110 ، 115 ، 125 و ....

2- تعیین نام شهدا برای خیابان هایی که اسم قبلی دارد به علت انجام کارهای نامطلوب توسط عده ای ، باعث هتک حرمت شهید می شود بنابراین برای استفاده از نام شهدا برای نامگذاری معابر ، معابر فاقد نام انتخاب شوند.

3- انتخاب دو اسم مشابه ( شهیدان حاجی زادگان و شهیدان حاجی زاده) برای دو خیابان اصلی و نزدیک به هم ، باعث سردرگمی افزونتر مردم می شود.

 

3-

+ mohammad ; ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

فاتحه

مشاهده یادداشت خصوصی

+ mohammad ; ٥:٤٩ ‎ب.ظ ; جمعه ٢۱ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

جمل و ابل

مشاهده یادداشت خصوصی

+ mohammad ; ٧:۱٥ ‎ب.ظ ; شنبه ۱٥ آذر ۱۳٩۳
comment نظرات ()

← صفحه بعد